Happy Valentine's Day


دو سال و سه ماه و یازده روز پیش

یعنی همون روزی که یهو به خودمون اومدیم

و دیدیم که بدون ابن که خودمون بفهمیم

دلامون به هم گره خورده بودن,

هیچ وقت فکرشو هم نمی کردیم

که یه روزی سومین ولنتاین رابطمونو جشن بگیریم

حالا من خیلی خیلی خوشحالم که هنوز

تو دلای هم یه جای خیلی مخصوص داریم

ولنتاین مبارک



من و تو و دو سال و سه ماه با هم بودن

عشقمون از من و تو چه ها که نساخت, چه ها که با ما نکرد, ما رو با خودش به کجاها نبرد, 

چه ها که نشونمون نداد ...

گاهی یه بته گل با سخاوت میشدیم, برای باز شدن یه غنچه

مثل اون وقتا که مهربونی میدادیم, عشق میگرفتیم

گاهی یه جنگل وسیع و بکر میشدیم, برای بارش پنهانی باران

مثل اون لحظه ها که تنها محرم راز همدیگه بودیم

گاهی صخره میشدیم, برای آروم کردن موج های بزرگ و عصبانی دریا

مثل اون روزا که از دنیا دلگیر بودیم و از زمین و آسمون برای هم گلایه میکردیم

گاهی یه برکه ی آروم میشدیم, برای آرامش قو ها

مثل اون روزای آروم و شاد دو نفریمون

گاهی یه رود پرخروش میشدیم, برای تلاش اون ماهیا

که همیشه عکس جهت آب شنا میکنن و آخرش هم به هیچ جا نمیرسن

مثل اون وقتا که برا لج بازیای بچگونه به همدیگه اخم میکردیم

گاهی یه تیکه ابر قطور میشدیم, برای پنهان کردن خورشید

مثل اون وقتا که بعضی حقیقتا رو میدونستیم, ولی نمی خواستیم ببینیمشون

گاهی یه کلبه ی کوچولوی جنگلی میشدیم, برای دو عاشق

مثل اون شبا که تو رویامون یه سقف مشترک رو سرمون میدیدیم

گاهی جاده میشدیم, یه جاده ی طولانی که از تهش خبر نداشتیم

مثل اون روزا که به هم میگفتیم تا آخرش باهمیم ولی نمیدونستیم آخرش یعنی کجا

...

عشقمون از من و تو چه ها که نساخت, چه ها که با ما نکرد, ما رو با خودش به کجاها نبرد,  چه ها که نشونمون نداد ...


سالگردمون مبارک !



امروز دومین سالگرد از یه روز قشنگ زندگیمه
روزی که دل به تو دادم و دل از تو بردم
دو سال پیش تو این روز به هم دل بستیم
اون روز نمیدونستیم چی قراره پیش بیاد
با این وجود یه قول بزرگ به هم دادیم
قول دادیم که با وجود همه ی سختی ها 
از عشقمون محافظت کنیم و با طراوت نگهش داریم
حالا باعث افتخارمه که بعد از دوسال رابطمون پابرجاست
این نهالی که دو سال پیش با هم کاشتیم امروز یه درخت تنومند شده
و مدتهاست که داریم از شیرینی میوه هاش لذت میبریم
درسته که راه پیش رومون تاریکه و نمیدونیم در آینده چی قراره پیش بیاد
ولی مهم اینه که راهی که ما رو به اینجا رسونده روشن و پر از نوره
میدونیم که هیچ چیز به جز محبت و دوست داشتن نمی تونست ما رو به اینجا برسونه
و این مهمه که بعد از دو سال احساس ما هنوز به رنگ روزای اول رابطمونه
با این تفاوت که حالا کامل تر و بزرگ تر و پخته تر هم شده
ما دو سال تمام با هم و به فکر زندگی کردیم
با هم خندیدیم و با هم غصه خوردیم
به قول خودت ما با هم بزرگ شدیم
خیلی چیزا رو از هم و با هم یاد گرفتیم
خیلی چیزا رو با هم تجربه کردیم و شناختیم
یاسی عزیزم تو توی این دو سال برام بهترین همسفر بودی
میخوام ازت تشکر کنم و بهت بگم که مثل همیشه دوست دارم
*سالگرد تولد عاشقانه هامون مبارک*

تولد یاسمنم مبارک



امروز روز تولد یاس عزیزمه


بیست و سه سال پیش دقیقا تو همچین روزی 


از فرشته های آسمون جدا شدی 


 پا به این دنیا گذاشتی و فرشته ی زمینی من شدی


خیلی طول کشید تا من و تو همدیگه رو پیدا کردیم, ولی بلاخره این اتفاق افتاد


و حالا چشم به راه دومین سالگرد عشقمون هستیم


تولدتو اول به خودم تبریک میگم که با اومدنت روی زمین منو از تنهایی درآوردی


بعد هم به خودت تبریک میگم


آرزوم اینه که همیشه لبت شاد و دلت خندون و تنت سالم,


دلت به وسعت دریا و نگاهت به آسمون باشه


بمان

 در این شب سیاه زندگی من خفته ام اما تو بیدار باش


در گیر و دار زندگی غم مگیر و دلدار باش

 
در برگ ریز فصل خزان باران باش و این قطرات را تکرار باش

 
در گذر از بی راهه ها با من بمان و همراه باش







هادی قاسمی

عشق آن تابلو زیباست


هیچ کس مثل تو احساس مرا درک نکرد


ونفهمید که عشق


مثل الماس تراشیده پُر از ابعاد است


تو فقط دانستی


چونکه نایاب ترین الماسی


دوستت میدارم


ای که احساس مرا می‌فهمی


ای که میدانی عشق


مثل یک مثنوی شورانگیز 


پر زِ ابیات قشنگیست


که هریک از آن


معنی ناب ولطیفی دارد


عشق آن تابلو زیباست


که در آن پیداست


گذر سخت زمان دوری


گذر ساعت وصل


به یکی چشم زدن


روح مشتاق وستایشگر دوست


لب خندان و رضامند نگار


ناز معشوق ونیاز عاشق


بارش گریه شوق


سرخی شرم حضور


پیچش موی بلند


دور انگشت نوازشگر یار


رحیم سینایي

دوستت می دارم

دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم

خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم


عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید

از غم رسوا شدن سر در گریبان می کند


دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان

کاین سیهکاری به موی نقره افشان می کند


سینه ی پر حسرت و سیمای خندانم ببین 

زیر چتر نسترن آتش فروزان میکند


دیده بر هم می نهم تا بسته ماند سر عشق

این حباب ساده را سرپوش طوفان می کنم


این من و این دامن و این مستی آغوش تو

تا چه مستوری من آلوده دامان می کنم


دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای

نعمت وصل تو را اینگونه کفران می کنم


ای شگرف ای ژرف ای پر شور ای دریای عشق

در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم


تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه

اشک شوقی نو به نو آویز مژگان می کنم


زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است

هر چه می خواهی بگو آن میکنم آن میکنم


  سیمین بهبهانی

تسلیت عشق من

 


امروز مامان توکا مامان بزرگ عزیزش رو از دست داد

این اتفاق اینقدر براش عذاب آور بود 

که الان عشقم داره مثل شمع میسوزه و اشک میریزه   

خدایا، به دل‌ پر از غصّه ش صبر بده تا بتونه این درد رو تحمل کنه


,,,

باخيال تو

باخيال تو شبي مست هم آغوش شدم

از پس آن شب زيبا همه مي نوش شدم

 

به سحر داد نسيم از سر كو يت خبري

تا شنيدم زتو حرفي همه تن گوش شدم

 

تو نيانگاركه آن بلبل لب بسته منم

قصه زلف تو گفتند كه خا موش شدم

 

طلعت مهر خود از من چو كشيدي گفتم

كه من از جانب آن ماه فراموش شدم

 

از صبا بوي ترا تا طلبيدم سحري

تا بر افشاند زبويت همه مدهوش شدم

 

عاشق از عشق تو غافل نشود هر شب و روز

در ازل با غم عشق تو همآغوش شدم


جاوید مدرس اول

غروب



به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را


بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را


به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را


دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را


بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را


غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

یاس من


بغض های من

مثل سطرهای بی نوشته تازه اند

لحظه های من

مثل لای لای یک فرشته ساده اند

با من از خیال پاک یاسمن بگو

آن زمان که در کنار سنگ ایستاده است

آن زمان که چون همیشه عاشق است

باد می وزد به روی یاسمن

یاسمن دلش چه پاک می تپد

سنگ باز ساکت است.

قطره ای به روی یاسمن چکید

گل حضور قطره را ندید

برگ های یاسمن جدا شدند

سنگ باز ساکت است.

باغبان گذشت

چوب شرمسار گشت

ساقه ظریف یاسمن شکست

سنگ باز ساکت است.

یاسمن دگر نبود

لحظه های ساده گم شدند

بغض های تازه گل شدند

سنگ آب شد

یاسمن چه ساکت است!

بغض های من

مثل سطرهای این نوشته تازه اند

لحظه های من

مثل خواب های یک فرشته ساده اند



سعیده صفی نور

چهاردهمین ماهگردمون مبارک ...


با تو هر ماه ، می‌شه یه بهار نو داشت 


با تو هر روز ، می‌شه از نو متولد شد


با تو می‌شه پر کشید تا ابرای تو آسمون 


با تو می‌شه خط کشید ، رو لحظه‌های دوریمون


چهاردهمین ماهگردمون مبارک  


,,,

کریسمس مبارک ...


امید باعث می‌شه همه چیز کار کنه ،


ایمان باعث میشه همه چیز ممکن شه ،  


و عشق باعث می‌شه همه چیز زیباتر شه ،



کریسمس مبارک ...



بهترین‌ها را برای تو می‌خواهم ...


غم‌ها را به من بده ، شادی را برای تو می‌خواهم 


درد‌ها را همه به من ببخش ، آرامشت را می‌خواهم 


اشک‌ها برای من ، لبان زیبایت را خندان می‌خواهم 


لب‌های همیشه بسته مال من ، تو را ترانه خوان می‌خواهم  


خستگی‌‌ها مال من ، تو را با همان شور همیشه می‌خواهم


شکست‌ها مال من ، تو را همیشه پیروز می‌خواهم 


نیاز را به من بده ، تو را همیشه مغرور می‌خواهم 


آشفتگی‌‌هایت مال من ، دل‌ آرام آسمانیت را می‌خواهم 


ناامیدی‌ها را به من بسپار ، تو را پر از آرزو می‌خواهم 


پاییز و برگ ریزان مال من ، تو را همیشه بهار می‌خواهم 

 

آسمان ابری مال من ، تو را همیشه با مهتاب می‌خواهم 


دنیای تاریک مال من ، جهانت را پر از نور می‌خواهم


دیدگان کم سو مال من ، زیبایی را از چشمان تو می‌خواهم 


تلخی‌ قصه مال من ، تو را همیشه شیرین کام می‌خواهم 


نفرتی اگر هست به من بده ، قلبت را پر از عشق می‌خواهم 


,,,


يادگار عشق


چگونه به تو نزديك شوم

وقتي كه اين همه دوري

از دور به كلامم گوش كن

تا عاشق شوي ودل بسپاري

بيا همسفر شقايق ها بشويم

وبخوانيم با نسيم،همچو قناري

قلبت را به من بده

تا هديه اش دهم،وفاداري

بيا هردو لبخند شويم چون شبنم

بر گلهاي بهاري

تمام عطر تنمان در نسيم

مي پراكند ومي رود چون سواري

چهار نعل ميدود،اسب آرزويمان

ومي رود در پشت آن غباري

غبار آرزويمان ،مي نشيند بر دلها

تا بر جاي بگذارد،عشق را يادگاري


سعید مطوری

اسیر قفس


بویی از باغ بسوی قفسم می‌آید

پَرسه در دامن گل ها هَوسَم می‌آید


پنجه‌ی باد که پیچیده به گیسوی نگار

دم بدم بوی خوشش در نفسم می‌‌آید 


ما اسیران قفس بال زهم نَگشودیم

دیده بَر راه که فریاد رَسَم می‌آید


مژده دادند به دیدار تو می‌آید یار

جان گرفتم دَم مُرَدن که کَسَم می‌آید


تیر صد آه جگر سوز زدل می‌رانم

تا دل سنگ تو در تیر َرَسم می‌آید


حاصل عمر بجز حسرت واندوه نبود

حاصل از باغ جهان خارو خَسَم می‌آید


آن درختم که پر از شاخه شد از میوه کم 

باغبان بین که برای هَرَسَم می‌آید


رحیم سینایي

1 سال گذشت ...



۱ سال از "ما" شدن من و تو گذشت

۱ سال از عمرمون رو با هم  گذروندیم 


۱ سالی‌ که شیرین‌ترین لحظه هاش در کنار تو بودن بود

۱ سالی‌ که  تلخ  ترین  لحظه هاش دور از تو بودن بود


۱ سال با هم بودیم و هرگز عهدی رو که با هم بسته بودیم فراموش نکردیم

۱ سال با هم بودیم و هرگز جبر جغرافیا یی چیزی از احساس ما کم نکرد


۱ سالی‌ که هر روزش من و تو رو به هم نزدیک تر کرد

۱ سالی‌ که هر ساعتش منو تو رو به هم وابسته تر کرد


۱ سال گذشت و من و تو هنوز به اندازهٔ روز اول برای هم تازه ایم 

۱ سال  گذشت  و من و تو هنوز به گرمای روز اول  عاشقیم 


۱ جملهٔ آخر ، و تمام حرف دلم ...

۱‌ترین ۱ دنیای من، برای عشق من ، تو لایق ترینی


مي خواهمت ...

مي خواهمت ... 

چنانكه شب خسته خواب را ،مي جويمت 

چنان كه لب تشنه آب را ،محو توام 

چنانكه ستاره به چشم صبح ،يا شبنم سپيده دمان آفتاب را 

بي تابم ... 

آنچنانكه درختان براي باد 

يا كودكان خفته به گهواره تاب را 

بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل 

ياآنچنانكه بال پريدن عقاب را 

حتي اگر نباشي مي آفرينمت 

چونانكه التهاب بيابان سراب را 

اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي 

با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را ؟

گل گلدون


گل گلدون من شکسته در باد

تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمیده

کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشهء آسمون پر رنگین گمون

من مثل تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره

من میرم گم میشم تو جنگل خواب



گل گلدون من ماه ایوون من

از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم یه مرداب



آسمون آبی میشه

اما گل خورشید

رو شاخه های بید

دلش میگیره

دره مهتابی میشه

اما گل مهتاب

از برکه های آب

بالا نمیره


تو که دست تکون میدی

به ستاره جون میدی

میشکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد

دو ستاره کم میاد

میسوزه شقایق از داغ



گل گلدون من ماه ایوون من

از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم یه مرداب


سیمین قانم

حسادت



من به مروارید اشکات که رو گونه ات پا میذاره


به روز تولد تو که توی فصل بهاره


به نگاهی‌ که یه لحظه به نگاه تو میفته


به کسی‌ که اولین بار از قشنگی‌ تو گفته



بد جوری دارم حسادت می‌کنم


من به اون خواب لطیفی که توی چشات میشینه  


به همون ماهی‌ که هر شب صورت تو رو میبینه


به هوایی که نمی‌شه از تو یک ثانیه دور شه


به همون دل‌ که می‌تونه واسه تو سنگ صبور شه



بد جوری دارم حسادت می‌کنم


بد جوری دارم حسادت می‌کنم


آخه دارم به تو عادت می‌کنم


تویی آرزوی قلب عاشقم


هرجا باشم از تو صحبت می‌کنم


عشق یعنی ...


عشق یعنی نا کجا آباد ما

عشق یعنی درد بی فریاد ما

عشق یعنی در پی وصلی محال

عشق یعنی سوختن بی قیل و قال

عشق یعنی توی قاب پنجره

هیچ چیزی نیست جز یک خاطره

عشق یعنی شمع ، یعنی سوختن

لب به روی شکوه هامان دوختن

عشق یعنی یک نگاه دور دور

گر چه از حد بگذرد فصل ظهور

عشق یعنی داستان راستان

بی کتاب و قصه  ،در دلها نهان

عشق یعنی چشم ماهی ها شدن

عشق یعنی عاشق دریا شدن

عشق یعنی جنگل بی انتها

عشق یعنی سبزی چشم خدا

عشق یعنی بوسه بر لب های آب

عشق یعنی گریه در پهنای خواب

عشق یعنی تلخی طعم شراب

عشق یعنی خط ممتدّ سراب

عشق یعنی عاشق رویا شوی

عشق یعنی با خودت تنها شوی


باقر حسین پور

مصاحبه با خدا ... Interview With God

I dreamed I had an interview with God

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to interview me? God asked

او از من پرسيد : آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

.If you have the time? I said

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد...

God smiled and saied My time is eternity

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

 ? What questions do you have in mind for me

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

 ?What surprises you most about humankind

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟

 ...God answered

پاسخ داد ...

, That they get bored with childhood

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ,

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس

long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health

می کنند. و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره صرف

That by thinking anxiously about the future

چنان با هيجان به آينده فکر میکنند

they forget the present

که از زمان  حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده

That they live as if they will never die

آن ها طوري زندگي مي کنند،انگار هيچ وقت نمي میرند

and die as though they had never lived

و جوري مي ميرند ... انگار هيچ وقت زنده نبودند

we were silent for a while

هردوی ما  براي لحظاتي سکوت کرديم

And then I asked

سپس من پرسيدم

As a parent, what are some of life's lessons you want your children  to learn

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت یاد بگیرند

To learn they cannot make anyone love them

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبورکنند که دوستشان بدارند.

All they can do

تمام کاری که میتوانند بکنند این است که 

is let themselves be loved

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,

ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش دارید ایجاد کنند 

and it can take many years to heal them

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

To learn that a rich person

ياد بگيرند يک انسان ثروتمند 

is not one who has the most,but is one who needs the least

کسی‌ نیست که بیشترین را دارد ، بلکه کسی‌ است که کمترین نیاز را دارد 


o learn that there are people who love them dearly

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned how to express or show their feelings

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can

ياد بگيرند دونفر مي توانند

look at the same thing and see it differently

به يک چيز نگاه کنند ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

 To learn that it is not enough that they forgive one another

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

 but they must also forgive themselves

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

Thank you for your time and I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

Is there anything else you would like your children to know

آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

God smiled and said,Just know that I am here, always

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد فقط اين که بدانند من اين جا و 

با آن ها هستم , براي هميشه

تو را از جنس دریا آفریدند

تو را از جنس دریا آفریدند
برای عشق ، معنا آفریدند
 
تو پاک  و ساده هستی، عشق مطلق
تو را بانوی زنها آفریدند

خدا میخواست من دیوانه باشم
برای من معما آفریدند

چه تقدیر قشنگی ، روز دیدار
برایت مرد تنها آفریدند!
 
و در جغرافیای سرد 
غربت
تو را در سینه گرما آفریدند

نوشتم "من"! ولی دیدم که انگار
جهان مست تو شد ، تا آفریدند

بدون تو چگونه زنده باشم؟
تو را با من ، ببین ، "ما" آفریدند


شعر از امید صباغ نو (با مختصر تغییرت)

بيا مانند آب آينه باشيم


بيا مانند آب آينه باشيم
زُلال وپاك دور از كينه باشيم


بيا در كوره راه ساكت كوه
به آوازي زُدائيم از دل اندوه


بيا معيار عشقي ساده گرديم
بدور از کِبرها افتاده گرديم


بيا وزن رفاقت را بسنجيم
بيا از حرف يكديگر نرنجيم


شبي در باغ شبوها بروئيم

به تاريكي حديث عطر گوئيم


سحر در پيشگاه نرگس مست

بگوئيم آنچه در دلهاي مان هست


گل صورت به شبنم ها بشوئيم

سپس ياس حقيقت را ببوئيم


وضو سازیم پس با شبنم پاک

بنوشیم جرعه ای از خون آن تاک


به جمع سوسنان خاموش باشيم

دهان بسته سراپا گوش باشيم


بیا در استقامت کوه باشیم

بیا عرفان یک اندوه باشیم


بيا پاكي ز شبنم وام گيريم

تواضع را ز بيد الهام گيريم


بيا ديگر بدي در كس نبينيم

گلي از باغ خوبي ها بچينيم


بيا پاييز انارستان ببينيم

ترك خورده اناري را بچينيم


بچينيم آنكه دل كرده عياني

ندارد در دلش چيزي نهاني


بيا اي باور انديشه سوزم

سحرکن شب , كه من محتاج روزم


رحیم سینایی 

آرزو


کاش بر ساحل رودی خاموش 


عطر مرموز گیاهی بودم 


چو بر آنجا گذرت می افتاد 


به سرا پای تو لب می سودم 


کاش چون نای شبان می خواندم 


به نوای دل دیوانه تو 


خفته بر هودج مواج نسیم 


میگذشتم ز در خانه تو 


کاش چون پرتو خورشید بهار 


سحر از پنجره می تابیدم 


از پس پرده لرزان حریر 


رنگ چشمان ترا میدیدم 


کاش در بزم فروزنده تو 


خنده جام شرابی بودم 


کاش در نیمه شبی درد آلود 


سستی و مستی خوابی بودم 


کاش چون آینه روشن میشد 


دلم از نقش تو و خنده تو 


صبحگاهان به تنم می لغزید 


گرمی دست نوازنده تو 


کاش چون برگ خزان رقص مرا 


نیمه شب ماه تماشا میکرد 


در دل باغچه خانه تو 


شور من ، ولوله برپا میکرد 


کاش چون یاد دل انگیز زنی 


می خزیدم به دلت پر تشویش 


ناگهان چشم ترا میدیدم 


خیره بر جلوه زیبایی خویش 


کاش در بستر تنهایی تو 


پیکرم شمع گنه می افروخت 


ریشه زهد تو و حسرت من 


زین گنه کاری شیرین می سوخت 


کاش از شاخه سر سبز حیات 


گل اندوه مرا می چیدی 


کاش در شعر من ای مایه عمر 


شعله راز مرا میدیدی


فروغ فرخزاد

آغاز رويا

خود را به صخره مي زنم فردا كه شايد

«ساحل » شوم آغوش دريا را كه شايد



يك موج از چشم سياهت در نگاهم

پيدا كند آغاز رويا را كه شايد

 
من باشم و تو باشي و يك آسمان عشق

تو باشي و من باشم و فردا كه شايد

 
باشد،نباشد ارزشي ديگر ندارد

وقتي كه باشم يا تو باشي يا كه شايد.....!!!



مریم افضلی


شعرهامان باز عاشق می شوند ...


واژه ها مشق دقـــایق می شوند

شعرهامان باز عاشق می شوند

آرزو ها مست بی تـــابی شدند

چشمها جــــام حقایق می شوند

می توان پـــرواز را اندیشه کرد

بالهامان بــــاز لایــق می شوند

در عـــزای تیره ی چشمـــان تو

سینه ها رنگ شقـــایق می شوند

این، دلیل عاشــقیهـــای تو بود...!؟

هرچه لایق بر خلایق می شوند

خفته ایم و غافل از شعر هم ایم

شعر هامان باز عاشق می شوند


صبا آقاجانی


بهانه عاشق


قطار , پنجره و انتظار يعني من

صداي نبض و نفس بي شمار يعني من 

سكوت , خواهش يك اضطراب در باران

نگاه ابري بي اختيار يعني من 

فضا, فضاي مه آلوده ي غم انگيزي است

سفر سروده ي اين روزگار يعني من 

كوير , حسرت چشمه سراب درياها

و جاده هاي بدون سوار يعني من 

رسيد لحظه آخر سكون و سوت قطار

تلاش ممتد يك بي قرار يعني من 

رسيده ام به ترانه بهانه عاشق

مسافري نرسیده به يار يعني من

مریم افضلی


به ما مجال ندادند ...


به ما اجازه ندادند


که شعر عاشقانه بگوئیم 


به ما اجازه ندادند مهربان باشیم


میان میکده با گریه‌های پنهانی


شب مکررمان را به روز آوردیم


و در پناه درختان و در پناه سکوت


قدم زدیم در این جادهای طولانی


به ما اجازه ندادند


که در عزیزترین لحظه‌های بی‌خبری


به پاس خاطر دلهایمان که خاموش است


به عاشقانه‌ترین روزها بیندیشیم


و پر کنیم فضا را ز عطر خاطره ها 


و شهر خفته و بیمار را به چلچراغ غزلهایمان بیاراییم 


تو‌ای زلالترین چشمهٔ نوازش و مهر 


که با شکوه تر از روزهای پاییزی


میان ما شب طولانی زمان جاریست


تو خوب میدانی


که سالهای جدایی به ما چگونه گذشت


هنوز در دل این کوچه‌های خاطره خیز


طنین زمزمهٔ عاشقانه می‌پیچد


و ذهن پنجره از انتظار لبریز است


تو خوب میدانی


که این هوای غبار آلود


و این فضای شناور میان آتش و دود 


و روزهای سیاه گرسنگی هرگز


به ما مجال ندادند


به عاشقانه‌ترین لحظه‌ها بیندیشیم

سپیده امیرعسگری

ده


شدم محو دو چشمان خمارش
من بی دست و پا صید و شکارش
شنیدم صید دل ها می کند او
چه بی پروا بود مشغول کارش
نمی گردد دگر عاقل دل من
اسف بر این دل و بر حال زارش
شدم دیوانه عشقش ولیکن
نمی افتد دگر زین جا گزارش
دل سرگشته را سامان نباشد
بود هر روز و هر شب بی قرارش

فرانک خلیلی

بیزارم از آن عشق


بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت شده باشد

دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد
...
دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغی ست که آلوده به آفت شده باشد

خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد!

از وهن خیانت به امانت چه بگویم
آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!

شرمنده عشقیم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد


سوز وساز


ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
ميسوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد


مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم وميخوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد


من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد


خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد


يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي

بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد


موي تو و تسبيح شيخم ، بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد


بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

رحیم معینی کرمانشاهی

خواب نوشين


خواب خوشي وقت سحر ديدم و يادم نرود
روي تو با ديدهء تر ديدم و يادم نرود

پرده از رازت کشيدم، سوي خود بازت کشيدم
آنقدر نازت کشيدم تا نشستي

روي دامانت فتادم، عقدهء دل را گشادم
ناگهان آمد به يادم رنج هستي

اي خوش آن دم، آن غرور خواب نوشين
وان نشاط وان سرور وصل دوشين

با تو ميگفتم غم و درد جدايي
همچنان مي با نواي بي نوايي
واي از اين دير آشنايي

روي دامانت چو اشک افتاده بودم
ناله هاي عاشقي سر داده بودم

که اي جفاجو کن وفايي
دامن از دستم کشيدي، همچو بخت از من رميدي

من ز خواب ناز خود، ز آواز خود ناگه پريدم
غير اشک و بستري از ديده تر ديگر نديدم

او سر ياري ندارد، قصه کوته،
رنج عاشق خواب و بيداري ندارد

رحیم معینی کرمانشاهی 

ای عشق همه بهانه از توست


ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه از توست

من انده خویش را ندانم
این گریه ی بی بهانه از توست

ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست

افسون شده ی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریا ؟
توفان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از توست

می را چه اثر به پیش چشمت ؟
کاین مستی شادمانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
رام است که تازیانه از توست

من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه از توست

چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست

عاشقانه ای از فروغ فرخزاد



ای شب از رویای تو رنگین شده  
سینه از عطر تو ام سنگین شده


ای به روی چشم من گسترده خویش 
شایدم بخشیده از اندوه پیش


همچو بارانی که شوید جسم خاک  
هستیم ز آلودگی ها کرده پاک


ای تپش های تن سوزان من 
 آتشی در سایه مژگان من


ای ز گندمزار ها سرشارتر  
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر


ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردید ها


با توام دیگر زدردی بیم نیست  
هست اگر ، جز درد خوشبختیم نیست


ای دلتنگ من و این بار نور ؟ 
 های هوی زندگی در قعر گور ؟


ای دو چشمانت چمنزاران من 
 داغ چشمت خورده بر چشمان من


پیش از اینت گر که در خود داشتم  
هر کسی را تو نمی انگاشتم


درد تاریکیست درد خواستن 
 رفتن و بیهوده خود را کاستن


سرنهادن بر سیه دل سینه ها 
 سینه آلودن به چرک کینه ها


در نوازش ‚ نیش ماران یافتن 
زهر در لبخند یاران یافتن


زر نهادن در کف طرارها  
گمشدن در پهنه بازارها


آه ای با جان من آمیخته 
 ای مرا از گور من انگیخته


چون ستاره با دو بال زرنشان 
 آمده از دوردست آسمان


از تو تنهاییم خاموشی گرفت  
پیکرم بوی همآغوشی گرفت


جوی خشک سینه ام را آب تو  
بستر رگهایم را سیلاب تو


در جهانی این چنین سرد و سیاه 
با قدمهایت قدمهایم براه


ای به زیر پوستم پنهان شده 
 همچو خون در پوستم جوشان شده


گیسویم را از نوازش سوخته 
 گونه هام از هُرم خواهش سوخته


آه ای بیگانه با پیراهنم 
 آشنای سبزه زاران تنم


آه ای روشن طلوع بی غروب  
آفتاب سرزمین های جنوب


آه آه ای از سحر شاداب تر 
 از بهاران تازه تر سیراب تر


عشق دیگر نیست این‚ این خیرگیست 
 چلچراغی درسکوت و تیرگیست


عشق چون در سینه ام بیدار شد 
 از طلب پا تا سرم ایثار شد


این دگر من نیستم ‚ من نیستم 
 حیف از آن عمری که با من زیستم


ای لبانم بوسه گاه بوسه ات 
 خیره چشمانم به راه بوسه ات


ای تشنج های لذت در تنم 
 ای خطوط پیکرت پیراهنم


آه می خواهم که بشکافم ز هم 
 شادیم یکدم بیالاید به غم


آه می خواهم که برخیزم ز جای  
همچو ابری اشک ریزم های های


این دل تنگ من و این دود عود ؟ 
 در شبستان زخمه ها ی چنگ و رود ؟


این فضای خالی و پروازها ؟ 
 این شب خاموش و این آوازها ؟


ای نگاهت لای لایی سحر بار 
گاهواره کودکان بی قرار


ای نفسهایت نسیم نیمخواب  
شسته از من لرزه های اضطراب


خفته در لبخند فرداهای من 
 رفته تا اعماق دنیا های من


ای مرا با شعور شعر آمیخته 

 این همه آتش به شعرم ریخته


چون تب عشقم چنین افروختی 

 لا جرم شعرم به آتش سوختی


دوستت دارم ها ...


دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند

دستها بیهوده ، چشمها بیرنگ اند


دوستم داشته باش ، شهرها می لرزند

برگها می سوزند ، یادها می گندند



باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز

آشتی كن با رنگ ، عشق بازی با ساز


دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند



دوستت خواهم داشت ، بیشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان


دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد


دوستم داشته باش ، برگ را باور كن
آفتابی تر شو ، باغ را از بر كن


دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند



خواب دیدم در خواب ، آب ، آبی تر بود
روز ، پر سوز نبود ، زخم شرم آور بود


خواب دیدم در تو ، رود از تب می سوخت
نور گیسو می بافت ، باغچه گل می دوخت



دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند ...ء 


شهيار قنبري

در آرزو شاید ...


یک بار دیگر می نویسم تا بخوانی

از شعرهایم سوز عشقم را بدانی


می بینمت در هر زمانی با خیالم

در آرزو شاید کنار من بمانی

 
خورشید من در آسمان وقتی نشستی

دیگر مرا مانند ماه از خود نرانی

 
یک بار دیگر روشنی بخش دلم باش

از صبح فرداها بگو تا می توانی


من خسته ام دورم کن از دلواپسی ها

تا کی مرا دنبال این دل می کشانی؟؟


مریم افضلی

ماهگرد عشقمون




 نهمین ماهگرد عشقمون مبارک 




دل ساده ام ...


من در پيچ وتاب واژه ها

 

نمي گويمت از عشق

 

نگاه خسته ات

 

نشان  تنهايي  است

 

غبار ميزدايم از مژگانت

 

بوسه ميزنم بر چشمانت

 

كه تولد عشق من است

 

وبا دل ساده ام

 

مي گويمت:

 

"دوستت دارم"

 

كه تمامي واژه ها در اوست...

 

عشق آتش احساس

 

در آسماني صاف

 

خورشيدش آب مي كند

 

تمامي سرماي تن مرا...

 

ببين با دل ساده ام

 

من يك دلباخته ام

 

وهديه ات مي دهم

 

پاكي وصفاي دلم را...


سعيد مطوري

به مناسبت تولد زیباترین گل باغ زندگیم ، یاس عزیزم


امشب ، شب تولد یه نفره 


یه نفر که ، برای من مهمتریینه


یه نفر که ، دل نازکش اندازهٔ یه دریاس 


یه نفر که ، قلب مهربونش پر از عشقه


یه نفر که ، دستهای گرمش بوی گلای یاس میدن  


یه نفر که ، عشقش هم رنگ صداقته 


یه نفر که ، مهربونیش پر از سادگیه 


یه نفر که ، اولین عشق منه ، و آخرین 



خدایا تنشو سالم نگه دار


به دل دریا ییش آرامش بده


لحظه هاشو پر از شادی کن 


زندگیشو پر از موفقیت کن و 


به جیبش برکت بده 


آمین 



میمیرم برات ...


 نبض من با نفس تو میزنه                   عشق تو خون توی رگهای منه

     اگه باشی یا نباشی عاشقم                   یاد تو نشسته تو دقایقم

     نیستی اما توی ذهن خستمی                 تو پناه این دل شکستمی

     من خوشم با خاطراتت نازنین                تا ابد ترو می خوام فقط همین

     دل من تنگ برای دیدنت                      برای شیطونیات ، خندیدنت

     نازتو با دل و با جون می خرم                خوب بدون ساده ازت نمیگذرم

     مثه بارونی واسه خاک تنم                   اونکه میمیره برات ساده منم

مستي ناتمام ...


از خويش عجب دارم شيدايي و زنداني
از يار عجب نبود اين گونه غزل خواني
او مي رود و دل را اندر پي خود هردم
من مي دوم او گويد:افسوس كه نتواني
من خسته شوم؟هرگز!از ره بروم،هرگز
اندر طلبت اي مه،كفر است پشيماني
آن نادره گو را گو،يك بار دگر خواند
شعر و غزل نغزي در وصف پريشاني
از مستي تو مستم،من با دم تو هستم
خود نيز خبر داري،زين عشوه ي پنهاني
يك جام مي ام امشب ده تا سحري ديگر
برخيزم و بر خوانم زين دفتر ديواني
هر شام دو چشمانم گيسوي تو را جويد
شيرين شده نيش تو،آيين شده ويراني

زهرا طاهري

پروانه ها


پروانه ها

 

پروانه هاي احساس

 

شكافتند پيله هاي غم را

 

در شبي مهتابي

 

با جشن كرمهاي شبتاب

 

وچه زيباست بالهاي پروانه ها...

 

سحر نويد پروازبه بالاتر

 

بالهاي رنگي  در نور زيباتر

 

با احساسي سبكتر

 

به پرواز در ميآيند...

 

نگاه مشتاق من به آسمان آبي

 

در شوق پروانه شدن

 

وبيرون آمدن از  پيله ي غم وتنهايي..

 

عشق و نور

 

راز جدايي پروانه هاست

 

از پيله هاي خويش...

 

نور زيباتر ميكند

 

بالهاي پروانه را

 

چشمانم سرشار از زيبايي ونور

 

خيره مي ماند به دور...

 

سعيد مطو

حس مجهول


اي همه خوبي وناز

 اي صدايت در گوش

بهترين نغمه ساز

 اي سحاب رحمت

من خَس مانده در اين خشک کوير

 شبنم مهر تو اميد بقايم بخشد

چشم راه نفسی با تو شدن می‌مانم

همسفر باتو شوم

تا به دروازه‌ی یک فطرت پاک

بنشینم و زِ ژرفای نگاهت جویم

حس مجهولی را

که ترا بنشانده است

در حریم دل من

وخداونددل و

قبله گاهم شده ای

سجده گاهم شده ای

از کجا آمده ای؟

کهکشان تو کجاست؟

آسمان تو کجاست؟

در تو نور دگریست

درتو شور دگریست

عسلی لیک نه چونان عسلان

طعم دیگر داری

بار معنایی شیرین

ندهد شرح ترا

واژه ها باید ساخت

تا تو معنا بشوی

ظرف یک واژه کم است

مثنوی باید گفت

تا کمی شرح تو ممکن گردد

من ترا می خوانم

من ترا می جویم

همسفر بامن باش

لحظه بی یاد تو زندان من است


رحیم سینایی

بوسه هاي خشكيده بر لب


بوسه هاي خشكيده بر لب

 
نسيم چه سخت ميگذرد در نبودنت

 
تمام وجودم خاطره خواهد شد به يادت

 
چه شيرين  وتلخ ميگذرد خاطراتت...

 
پروانه هاي احساسم

 
سبك بال ولي غمگين

 
در جستجوي خاطرات شيرينت

 
در پروازند...

 
من در اقيانوسي

 
 كشتي شكسته خود مي برم

 
به ساحلي...

 
دور

 
و


د
و
ر

.
.
.

كه نميدانم به آن خواهم رسيد؟!!!

 
طوفان

 
امواج

 
تاريكي

 
چه سخت است لحظه هاي تنهايي

 
آرام كردن دل بيقراري

 
كه مدام مي خواندت

 
با تمام وجودش...

 
بوسه هاي خشكيده بر لب

 
در خزان دوريت

 
برگ...برگ زرد خواهند شد

 
و بر زمين تنهايم   ريخته مي شوند...

 
هنگام  عبور سنگين خاطراتت

 
صداي خش...خش برگ هاي خشكيده

 
همه ناله از دوري توست...


سعيد مطوری

به نام آرزو

پایان من
آغاز توست
شروع تو
رویش دیگریست
به دورها نگاه کن
تو را می خوانند آرزوهای بلند
و خواستن های بی شمار
تا آنجا که پای رفتن داری 

                             بشمار
لحظه ها از تو می گریزند
و تو از آنچه نمیدانی
و به سوی چیزی که نمی خواهی
بخواه آنچه را که دوستش داری
و بمیر به خاطر چیزی که دلت در گرو اوست
بخوان به نام آرزو
و بدان که تا نروی،نخواهی رسید
بر شاخه های بلند زندگی
تجربه های گران
رنگین و رقصان تو را می خوانند
در آغوششان بگیر
و در انبان اراده بیاندوز
کسی به جای تو به آن دورها سفر نخواهد کرد
کسی برای تو آواز نخواهد خواند
کسی بی مزد و منت تو را بلند نخواهد کرد
کسی رویاهای تو را رعایت نخواهد کرد
اینجا سرزمین عبور است
و ماندن گناه است گناه
تعفن ماندن تو را از خویش گریزان خواهد کرد
و تو می مانی با تنهایی های بی انتها
به دورها نگاه کن
رویش در انتظار توست
نگذار رسیدن
پشت پنجره ی انتظار
به تو خیره بماند

زهرا طاهر

ماه زيبا


ديدگانت قشنگ و دريايي

گفته هايت هميشه رويايي

اشك شب مي‌چكد به كوكب صبح

گريه اي دركمال زيبايي

زلف شب پُر ستاره گرديده

گوهر زُهره اش تماشايي

در دل هر دقيقه شعر تري

 بر لب آرم ز سوز تنهايي

غُنچه‌ی واژه‌ام چو مي‌شِكُفَد

روي گُلبرگ آن تو پيدايي

چيني اين سُكوت پُر غوغا

بِشكند گاه سُوت شب پايي

مي‌زند شانه موي شب را باد

مي‌دَوَد در دلم تمنّايي

چشم «سينا» به راه مانده هنوز

دل پُراز عشق وشورو شيدايي

در ميان ستاره هاي شبم

ماه زيبا چرا نمي‌آيي؟

رحیم سینایی

باور کن




 بهم نزدیک شو ... 
 نزدیکتر بیا ... 


بگیر ... دستامو تو دستات بگیر
باور کن , این دستا فقط دستای تو رو میخوان


لمس کن ... انگشتاتو رو صورتم بکش
باور کن , فقط با بودن تو خنده رو این لبا میاد


نگاه کن ... تو چشمام خوب خیره شو
باور کن , برای این چشما تو زیباترینی 


بشنو ... به حرفای دلم گوش کن
باور کن , این صدا فقط توی گوش تو از عاشقی میگه


بشنو ... به صدای قلبم گوش کن
باور کن , این قلب انرژی تپیدن و از عشق تو میگیره


ببوس ... از لبام بوسه بردار
باور کن , این بوسه برام شیرین‌ترین طعم دنیاست


بگو ... از احساست برام بگو 
باور کن , من همیشه تشنهٔ شنیدنشونم


بخواه ... ازم بخواه که عاشقت باشم 
باور کن اگه بخوای , عاشقترم میشم


 شک و پاره کن 
 بدبینی و دور بریز 
 و آتیش اعتماد و تند تر کن 


باور کن هیچ وقت برای عاشقی دیر نیست
اگه فقط باور کنی‌


شيرين ترين بوسه


 
پروانه هاي زيبا و مست

 
خوشرنگ و يك دست

 
بال پروانه ها از همه رنگ

 
در پروازند بي درنگ

 
چه زيباست چشمانت

 
در عبور پروانه ها از آن

 
دلم اسيرش و در آن مهمان...

 
اي تبسم لبانت

 
تمام رازهاي من

 
بوم زندگي چه زيباست

 
در لبان تو

 
آسمان آبي است

 
در چشمان تو

 
مست مي شوم

 
با آهنگ زبان تو

 
اي تمام لحظه هاي شيرين من...

 
دفتر شور عشق باز مي كنم

 
يادي از تو آغاز ميكنم

 
وباز مينويسم از تو

 
كه هستي بهترين من...

 
كدامين واژه را بيابم برايت

 
كه كنم گوهر گيسوانت

 
يك هديه مي دهم به تو

 
ميدانم انتظارش در دل توست

 
تقديمت مي كنم

 
شيرين ترين بوسه ي خود را...
 

سعيد مطوري

پرواز با خورشيد ...


 بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز


بنشينم و از عشق سرودي بسرايم .


آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،


پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم


 خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برق


آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز


سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه – چون من –


از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز


 پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست


پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست .


آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح


روياي شرابي ست كه در جام بلور است .


آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب


از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است ،


آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ،


چشمم به تماشا و تمناي تو باز است !


من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است .


راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم


هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد


چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم !


او ، روشني و گرمي بازار وجود است .


در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست .


او يك سرآسوده به بالين ننهادست


من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست .


ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري


از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم


ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت


با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم .


ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم ،


ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم ،


بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد :


بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم

بیا ...


بیا بخندانیم لحظه ها را

تا نگریند بر ما !

پس بیا ....لحظه ها را با هم تقسیم کنیم

و اعداد روزهای بی تو بودن را در بودنت تفریق

وحاصل بدست آمده را زندگی کنیم!

می آیی ؟؟؟

هر شب برای چشم تو بیمار می شوم


هر شب برای چشم تو بیمار می شوم


در کوچه های ذهن تو تکرار می شوم


آوار درد ، رنج زمان ، رنگ ارغوان


در گیر و دار زندگی ام زار می شوم


تا جلوه می کنی به غزل ای غزال من


از واژه های غیر تو بیزار می شوم


وقتی صدای قدمهات می رسد به دل


من بی خیال ناله ی گیتار می شوم


 
در این کوچه‌های بی‌تو ، قدم میزنم هنوز


مثل امید ، تشنه ی دیدار می شوم


تا در سکوت بی تو شدن شاعری کنم


هر شب به یاد چشم تو بیدار می شوم


حالا تو رفته ای و من از درد بی کسی


در انتخای شعر و غزل خوار می شوم


شب می رسد و من صبح ، بی نشان


با آرزوی روی تو بر دار می شوم ...

سنگفرش كوچه


سنگهای خوابيده هر روز
به هوای تو بر مي خیزند
سنگهای رو به پنجره
از من سراغ ترا می گیرند
تا تو می آیی
پنجره لب وا می کند
پرده ها دست تکان می دهند
و تو می آیی
با یک سبد دلتنگی
با یک بغل بهار
با یک مشت آرزو
در پس یک لبخند
می نشینم کنار پنجره
گامهای تو گستره ی یک تکرار است
و این تکرار ،نبض مرا شماره می زند
سنگفرش کوچه
با گامهای تو
سایه می اندازد
نقشی از عبور احساس
بر چهره ی کوچه خواهد نشست
...
نگاههای تو بر دل من
گامهای تو بر دل کوچه ...می نشیند


فرشته مه نگار

طفلک دلم ...


وقتـــی نگاهِ گرم تو مـــــرا نــــــــاز می کند

طفلک دلم، به ســـوی تو پــــــــرواز می کند

من آیــه هـــای کــــــورِ د لم زار می زنـــــــد

یک خنده ات مسیـــحِ من، اعجــــــاز می کند

من...لحظه لحظه های دلم بی قـــــرار توست

من خط به خط ّ ِفاصله ام ، آغــاز می کند --

این عشق را که حاصلش درد است وشعرمن،

این عـــشق را کـــــــه حنـــجره آواز می کـند

ما را دگر زِ یاد......نه.....ز ِ یادت نمی بری

هر روز نامه های تو آخــر بــــاز می کند---

این دستهای ِ بی کسی و سرد و عـــا شـــقـم،

آن نــامه ها ....همان که ســر آغاز می کند؛

با نام عاشقی.........دل مرا تنگ کرده ای!

...من خسته ام..و شعرو باز....ایجاز می کند

دارم ز ِ یاد عـــاشقـی ات مـــیروم  وبـــاز،

ایـن چــشمهای ســـــــادگی ام نــــاز می کـند

من خسته ام ز هرچه غم و از هرچه شاعری!

وقتی "صبا" تمـــام غمش سر بــاز مــی کند.

بوی بهشت دستهایت ...


هر روز و هر لحظه به یادت

در جستجویم

در جستجوی آن بهشت دستهایت
 
مشتاق- در هر كنج خانه

 در پشت قاب بچه گیهام

در باغچه در این ترانه

در جا نمازت - بوی ریحان


درتار وپود ذهن بیمار

در خاطرات تیره  وتار

در خنده ی عكسی كه مانده

از یاد تو بر روی دیوار

در نم نم باران پاییز


در خاطرات مبهم و خیس

هر روز

 هر لحظه به یادت

مشتاق میگردم ولی نیست
بوی بهشت دستهایت


محمد تقی اقدام 

بهانه ...


در گوش دلم پر شد

آوای نگاه تو

یک پنجره رویا شد

سهم دل من از تو

تفسیر شب تارم

با خاطره معنا شد

یک خانه پر از خوبی

با دست تو برپا شد

با بودن تو در دل

رنگ از رخ دوری رفت

از کنج اتاق آنگاه

آن کودک و سردی رفت

او در دلِ خود خندید

پروانه شد از جا جست

لالایی هرشب را

از لهجه ی گل نوشید

از برق نگاه او

دیگر گل غم خشکید

وقت است که من باشم

با یک دل سیر از تو

در زاویه ی این شب

آزاد و رها تا تو

سبز ِتو ازآن  من

ای سبزتر از هر بید

آواز دلت هردم

تا اوج خدا پیچید

من در قفسم هر آن

فکر تو به سر دارم

میمانم و میمانم

تا یاد تو را دارم

با بودن تو انگار

من ثانیه کم دارم

تو پیش خدا بسپار

من بی تو که را دارم؟

در کوچه ی تنهایی

من ماندم و یک رویا

وقت است که "ما" باشیم

نه این من و تو،تنها....


سپیده امیرعسگری

دوست دارم ...


دوست دارم بر شبم مهمان شوی

بر کویر تشنه چون  باران  شوی

دوست دارم تا شب و روزم شوی

نغمه ی این ساز پر سوزم شوی

دوست دارم خانه ای سازم ز نور

نام  تو بر سردرش  زیبا   ز دور

دوست دارم چهره ات خندان کنم

گریه های خویش را پنهان کنم

دوست دارم بال پروازم شوی

لحظه ی پایان و آغازم شوی

دوست دارم ناله ی دل سر دهم

یا به روی شانه هایت سر نهم

دوست دارم لحظه را ویران کنم

غم ، میان  سینه ام  زندان کنم

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

دوست دارم با تو باشم هر زمان

گر تو باشی،من نبارم بی امان

دوستت دارم


دوستت دارم

 

شرم از گفتن

 

حسرت از نگفتن

 

خاطره هاي سنگين در عبور

 

از لحظه هاي تلخ غم

 

وچه سخت است رفتن...

 

آغوش آسمانم بدون ماه

 

در حسرت يك نگاه

 

كه بگويمت با چشمانم

 

دوستت دارم

 

دهان باز و زبان سنگين

 

چقدر اين كلام به بغض فرو برده ام

 

خواهش دل

 

تن تب دارم

 

والتماس به زبان سنگين

 

كه بگويمت

 

دوستت دارم

 

گام هايت سنگين

 

زمان نفس...نفس ميزند زير گام هايت

 

التماس يك نگاه شدي

 

كه بگويمت

 

دوستت دارم

 

چه سخت است ياد ناگفته هاي زيبا

 

بجا ماندن يك دل شيدا

 

عشق در غباري نا پيدا

 

در حسرت يك كلام آشنا

 

كه بگويمت

 

دوستت دارم

 

پس نگاه كن

 

وگوش بده به من

 

كه بگويمت


دوستت دارم

روز زن مبارک ...


زن یعنی‌ آینهٔ جمال و زیبأیی خداوند 


زن یعنی‌ لطافت و ظرافت ، مایهٔ آرامش


زن یعنی‌ عشق بی‌ پایان مادر به فرزند


زن  یعنی‌  تکیه گاه  هر  مرد  موفق


زن یعنی‌ جلوهٔ پاک مهربانی و عشق ورزیدن


زن یعنی‌ فداکاری و از خودگذشتگی، بی‌ نهایت


روز زن رو به همهٔ زنان و مادران ایرانی‌


مخصوصاً به یاس عزیزم ، تبریک میگم


نامه ...


امروز یه شاخهٔ یاس ، تو باغچمون غنچه داد

خدای عشقو احساس ، بازم بهم هدیه داد


امروز نسیم بهار ، برام یه مژده آورد

پستچی شهر غربت ، نامهٔ عشقو آورد


امروز صندوق پست خونم یه مهمون جدید داشت

یه پاکت واصله ، با تمبر خارجی‌ داشت


روی پاکت یه دست خط ، تار دلم رو لرزوند

بوی خوش اون پاکت ، دستامو هی‌ میلرزوند


با اون دستای لرزون ، با اون چشمای نمدار

همونجا توی کوچه ، تکیه دادم به دیوار


نفهمیدم چطوری گوششو پاره کردم

تو اون صبح بهاری ، نامه رو بازش کردم


توی پاکت یه نامه ، با بوی عطر یاسم

فکرو دلم رو پر داد ، سوی دیار یارم


یه شعر عاشقانه ، با دست خط قشنگش

یه متن بی‌ گلایه ، با سادگی قلبش


نامش پر از متانت و نجابت 

با یک کمی‌ شیطنت و خجالت


چقد تو اون لحظه‌ها ، به ابرا نزدیک بودم

خیسی گونه هامو حتا ندیده بودم


حاشیه‌های نامه ، نقش لبای گرمش

رو پشت برگه آخر ، طرح دست ظریفش  


یاسمنم با نامش ، بازم عاشقترم کرد

رویای لمس  مواشو ، برام برآورده کرد


مهربونم ببخش اگه به نامت ، هیچ وقت جواب نمیدم

نازنینم ببخش اگه به عشقت ، همیشه زیر قرضم


فقط بدون ، توی کویر عشقم تو تنها تکسواری 

توی شبای سردم ، یه رویای شیرینی‌



... Lost inside your love








یه رد پا ...


بودن تو پیش من ، خالیه از دیدن ، خالی‌ از شنیدن  


خالیه از لمس کردن ، خالی‌ از حتّی بوییدن


ولی‌ پره از ، احساس کردن ، مطمئنم که احساست می‌کنم


نمیدونم با کدوم یکی‌ از حواس پنج گانه‌ام تو رو حس می‌کنم 


شاید تو همون حسه ششمی ، همون که هنوز نا‌ شناخته مونده


شایدم توی خواب و رویامی ، علی‌ بازم خواب مونده


ای حسّ ششم  ،  ای خواب رویایی


تو همه حس‌های زندگیمو متحول کردی


از وقتی‌ دارمت ، دیگه تلخی‌ هیچ بادم تلخیو حس نکردم


وز وز پشه‌ها ، ار ار الاغا ، هیچ کدوم دیگه برام گوش خراش نیستن


دیگه هیچ بوی بدی به مشامم نمیرسه ، همه جا بوی عطر یاسو میشنوم 


دیگه هیچ موجودی رو زشت نمی‌بینم ، همهٔ حشره‌ها رو به زیبایی پروانه‌ها میبینم


خیلی‌ وقت که پیش تو بودن ، برام یه حسه قریبه 


هرچند هنوزم ، یه همچین حسی برام غریبه


نه دیده میشی‌ و نه شنیده میشی‌ 


تنها چیزی که از تو حس می‌کنم ، یه رد پاست که روی دلم جا گذاشتی‌ ...


برنامهٔ روزانهٔ من ...


وقتی‌ به برنامهٔ روزانم فکر می‌کنم ، میبینم که


صبح که از خواب بیدار میشم ، تو رویام بهت صبح به خیر میگم


برا دیدن تو ، خودمو آماده می‌کنم ، دوش میگیرم و اصلاح می‌کنم


با آرزوی صبحونه خوردن با تو ، یه لقمه نون و پنیر سر پایی میخورم


به امید این که عصر پیشم میای ، صبحو مشغول درس و کارام میشم


موقع ناهار ، بیتابی دوریت ، اشتهامو کور کرده


بعد از ظهر ، دیگه حوصله هیچ کاریو ندارم ، منتظرم تا بیای 


دیگه هرکسی که آنلاین می‌شه ، دلم هرری میریزه ، فک می‌کنم تویی


بالاخره میای ، این بار همونی که منتظرش بودم ، آنلاین شده


از صبح که از خواب بیدار شدم ، تا الان رو ، لحظه به لحظشو یادمه


ولی‌ از وقتی‌ که پیشمی ، تا وقتی‌ که میری رو ، نمی‌فهمم زمان چطوری گذشته


اصلا نفهمیدم چطوری نصف روزو با تو گذروندم 


شاید رویا بوده ، یه خواب نیم روزی که با رفتنت ، از اون خواب بیدار میشم


وقتی‌ از اون خواب بیدار میشم ، تازه به خودم میام  


میبینم چند ساعت از نیمه شب گذشته


میرم تو تخت ، دستاتو تو دستم میگیرم و بازم به خواب میرم


آره ، این شده برنامهٔ روزانهٔ من ،


فقط صبح تا ظهرشو بیدارم


بقیشو تو رویا ...



عزیزم ، از صمیم قلب ازت ممنونم ،،،


عزیزم ،


تو با صبر قشنگت ، سختی این انتظار سخت رو رو سیاه کردی


با تحمل نجیبت ، زجر دوری و فراق رو شرمنده کردی


با مهربونیه همیشگیت ،  گذروندن این جدایی رو برا من آسونتر کردی


با انتظار کشیدنت ، وفاداریتو بازم بهم نشون دادی 


و با وفاداری مثال زدنیت ، عشقتو بازم بهم ثابت کردی


از صمیم قلب ، ازت ممنونم ،،،

بالاخره تموم شد ...



بالاخره تموم شد !


اون جدایی که از ۱-۲ ماه پیش همش به فکرش بودیم 


اون همه انتظار که از دوری هم کشیدیم


اون همه دلتنگی‌ که با شبو روزمون عجین شده بود


اون همه خستگی‌ از تنهائی


اون همه آرزوی دوباره با هم بودن ...


خدا رو شکر که همش به آخر رسید


،،،


امیدوارم از حالا به بعد ، از با هم بودنمون


بیشتر از همیشه لذت ببریم ، و این با هم بودن 


روز به روز دلامونو به هم نزدیک تر کنه


و امیدوارم هیچ اتفاقی‌ باعث نشه که


فاصله ای‌ هرچند کوچیک ، بینمون ایجاد بشه  

،،،

به مناسبت نوروز ۸۹


چقدر زود گذشت ...


نزدیک به هشت ماه از روز اول آشناییمون می‌گذره،

ماه هایی که هر هفته ش پر از فرازو نشیب بود،

هفته هایی که هر روزش سرشار از دوست داشتن بود،

روزهایی که ، هر ساعتش به یاد تو گذشت،

ساعت هایی که حتا یک ثانیه نداشتنت رو، طاقت نمیاوردن،


این ماه‌ها و هفته‌ها و روز‌ها ساعت‌ها و ثانیه ها پر از خاطره اند ...

خاطرهٔ محبت کردن‌ها و عشق ورزیدنها،

حتا خاطرهٔ قهر‌های موقتی و آشتی کردن‌های فوری، 

خاطرهٔ پیش هم بودن ها،

حتا خاطرهٔ دوری‌ها ‌و به انتظار نشستن ها،

خاطرهٔ خنده‌ها و شادی ها،

حتا خاطرهٔ غم‌ها و ناراحتی ها،


همهٔ این خاطره‌ها مثل قطعه‌های پازل میمونن،

که وقتی‌ کنار هم میچینمشون،

یه قسمت زیبا از یه پازل نا‌ تموم رو تکمیل می‌کنن،

پازلی که اگه درست چیده بشه و درست خونده بشه،

فقط یه پیام داره ... "دوست داشتن"،


دوست داشتنی که براش هیچ حد و مرزی وجود نداره،

دوست داشتنی که عشق فقط جزئی از اونه،

دوست داشتنی که صادقانه بهم دادی،

دوست داشتنی که فقط تو رو لایقش میدونم،

،،،


اولین نوروز مشترکمونو که خیلی‌ خیلی‌ هم دوستش دارم،

هیچ وقت فراموش نخواهم کرد،


عیدت مبارک باشه عزیزم 

،،،



کاشکی‌ امشب ، شب مهتابی باشه


کاش دلامون از غما رها بودن
کاش پرستوای قلبمون به سمت هم پر بکشن

کاشکی‌ امشب ، شب مهتابی باشه
کاشکی‌ امشب ، ستارهٔ بختمون از آسمونا دیده بشه

کاشکی‌ هم خونهٔ اقاقیا بودیم
کاشکی‌ هم آواز قناریا بودیم

کاش بازم تو دفتر نقاشیمون ، گلای نرگس بکشیم
کاشکی‌ لای دفتر عاشقیمون ، شاخه‌های گل یاس جا بذاریم

کاش با هم از این زمین دل بکنیم 
کاش با هم تا آسمون پر بزنیم

کاشکی‌ این رابطه‌ها از فاصله خالی‌ بودن
کاش پر از نزدیکی‌ وگرمای آغوشت بودن

کاشکی‌ با هم بودنا ، فقط تو رویا نبودن
کاشکی‌ که رویا هامون ، این همه از واقعیت دور نبودن


تقدیم به او که ، با آمدنش روح تازه ایی به زندگیم داد


به اندازهٔ همهٔ یاسمن‌ها ، ستاره‌ها و پروانه‌های های دنیا ، دوستت دارم




... lovely day


Bill Withers - Lovely Day


 

When I wake up in the mornin', love
And the sunlight hurts my eyes
And somethin' without warnin', love
Bears heavy on my mind

Then I look at you
And the world's alright with me
Just one look at you
And I know it's gonna be

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

When the day that lies ahead of me
Seems impossible to face
When someone else instead of me
Always seems to know the way

Then I look at you
And the world's alright with me
Just one look at you
And I know it's gonna be

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

When the day that lies ahead of me
Seems impossible to face
And when someone else instead of me
Always seems to know the way

Then I look at you
And the world's alright with me
Just one look at you
And I know it's gonna be

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

A lovely day
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)
(Lovely day, lovely day, lovely day, lovely day)

من فقط عاشق اینم ...

تبریک به یاس عزیزم به مناسبت دو هزار و دهمین سال تولد عیسی مسیح (ع)


ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن ......... دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی‌ پر و بال آمدن ........... پیش باز ، عشق آیین کبوتر داشتن 



مرسی‌ یاسی جان از تبریک و آرزوی قشنگت

منم بهت تبریک میگم و آرزو می‌کنم تو زندگیت

به هر آرزویی که داری برسی‌ ،

تنت سالم باشه و هیچ وقت غم‌ها سراغت نیان


یاسمنم

تو این مدت که با هم بودیم ، رابطه مون فراز و نشیبای زیادی داشت

خیلی‌ وقتا ، خیلی‌ چیزا یا خیلی‌ کسا سعی‌ کردن که ما رو از هم جدا کنن

ولی‌ ما به همشون ، و به خودمون ثابت کردیم که هیچ کسی‌ و هیچ چیزی

اصلا ارزش اینو نداره که ما بخوایم به خاطرش از هم دیگه بگذریم .


امیدوارم ، قدر با هم بودن رو بدونیم و هیچ وقت ازش سیر نشیم ...


دوست دارم ۳.۵ دنیا


miss u so much

دلم براش یه ذره شده

... از امروز صبح ، یاسمن به یه مسافرت کوتاه رفته 

... تا سه روز دیگه ، باید دوریشو تحمل کنم 

... از همین حالا ، دلم براش یه ذره شده 

... امیدوارم بر عکس من ، تو این مدت حسابی‌ بهش خوش بگذره 



به مناسبت یلدای ۸۸ ...

تو روز هایی که قلبم سوت و کور بود
تو روز هایی که دل بی همزبون  بود


یکی پیدا شد و تنهاییمو دید
چراغ خونه ی خاموشمو دید


نمی دونم  چرا  از  من  نترسید
به جاش به سادگیم دائم میخندید


بهم  نزدیک  شد  و  نزدیکتر  اومد
شاید داشت از دلم خوشش میومد


ولی حیف که دلش یه جایی گیر بود
یکی  دیگه  رفیق  لحظه  هاش  بود


بهش  گفتم  آره  ,  تنهایه  تنهام
! میگفتم که بابا , من عشق نمی خام 


نمی دونم  چرا  باور  نمی کرد
نمی رفت و دلم رو ول نمی کرد


شاید  فهمیده  بود , درد  دلم  رو
می دونست که نمیگم , حرف دلم رو

 
خلاصه اومد و  دل زد به دریا
اومد رنگ  حقیقت  زد  به روْیا


همون حرفا که تو خوابام می دیدم
حالا  داشتم  از  زبونش  میشنیدم


تموم  حرفا  رو  زد  با  یک  ترانه
برام خوند , شعر و آهنگ ستاره


می گفت که من بودم , همون ستاره
که اون  کلی به  دنبالش  می گشته


منم که  طاقتم تموم شده بود
نتونستم بش نگم ماه شبم بود


تو اون  شبا که  دل , بهونه می کرد
همون بود که دلم , هواشو می کرد


حالا  اون  توی  قلبم  خونه  داره
می دونم که اونم دوستم می داره


حالا حتی اگه عشقش رو از , دلم بگیره
گلای یاسش از دلم , بوشون  نمی ره

 

 

 تقدیم به یاس خوش بوی زندگیم

یلدای ۸۸ 

نازنین آمد

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

 پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت 

 کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 

 خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت 

 درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 

 آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد 

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد 

 چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 

 بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند 

 آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 

 سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش 
 

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi




axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi





ax





axe eshghi

boose

axe eshghi

axe eshghi

axe eshghi

axe eshghi