دوباره بگو

بازهم بگو ودوباره بگو

که به من عشق می ورزی

وتکرار این واژه باید چون

آوای فاخته ای درآید

به یاد داشته باش که بدون آوای مدام فاخته

بهار با همه ی سبزی اش به کوه و دشت

دره وجنگل پای نمیگذارد

میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلو چشامو بگیری .

میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش .

میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبالم نیا .

پس نگاهت میکنم ، دوستت دارم ،تا ابد به دنبالت میام

هرگز نتوانم

با

تو گفتم :


"حذر از عشق؟


ندانم!


سفر از پيش تو؟


هرگز نتوانم!


روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد


چون كبوتر لب بام تو نشستم،


تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"


باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم


تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم


سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

عکس تـو

عکس تـو را


به سقــف آسمان سنجــاق میکنــم


حــال کــه ایـــن روزهـــا


از فـــرطــ دلتنــــگی


چشمـــانم مــدام رو بــه آسمــان اســت


بگـــذار تــو در قــاب چشمــانــم بــاشـی !

گفتگو با خدا

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگوئی داشتم.


خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟


گفتم: اگر وقت داشته باشی؟


خدا لبخند زد و پاسخ داد: وقت من ابدی و بی پایان است. چه سوالی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟


گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟


خدا پاسخ داد...


اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.


عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.


این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند .


و بعد پولشان را خرج به دست آوردن دوباره سلامتی .


اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود ، آنچنان که نه دیگر در زمان آینده زندگی می کنند و نه در حال.


اینکه چنان زندگی می کنند که گوئی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گوئی هرگز زنده نبوده اند


بعد پرسیدم...


به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درسهائی از زندگی بگیرند؟


خدا با لبخند پاسخ داد...


یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد، اما می توان محبوب دیگران شد.


یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.


یاد بگیرند که ثزوتمند کسی نیست که دارائی بیشتری دارد، بلکه کسی است که آرزوی کمتری دارد.


یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توان زخمی عمیق بر دل کسانی که دوستشان دارند بگذارند و سالها وقت لازم است تا آن زخم التیام یابد.


با بخشیدن ، بخشش را یاد بگیرند.


یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند، اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند .


یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع ثابت نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.


یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند ، بلکه خودشان هم باید خودشان را ببخشند.


و یاد بگیرند که من اینجا هستم، در نزدیکیشان، همیشه.


بر گرفته از کتاب گفتگو با خدا نوشته ریتا استریکلند ترجمه علی محب خسروی

دوبــاره


آدمـــی که بی صـــدا قهــر میکــند 




میخواهــد کــه بمـــاند ! 




که دوباره بخــواهــد ، 




که دوبــاره خواسته شــود ! 




و گـــرنه رفتــن را کـــه بلــد استــــــ ...


دیوانگــــــی

می خــــــندم 


نـــــــامش دیوانگــــــی استــــــ 


وقتــــــــی با سرانگشتم 


روی همــــــه ی بخـــــــارهـا 


نـــــــامـــــت را نقاشی می کنم 


خیـــــــره اش می شـــــــوم 


و انتظار دارم 


تــــــــــو میان دلتنگـــــــی ام 


ظــــاهر شـــــــوی ...!

"صدای بارون"

بوی موهات زیر بارون 

بوی گندم زار نمناک 

بوی سبزه زار خیس 

بوی خیس تن خاک


جاده های مهربونی 

رگهای آبی دستات 

غم بارون غروب 

ته چشمات تو صدات


قلب تو شهر گل یاس

دست تو بازار خوبی 

اشک تو بارون روی 

مرمر دیوار خوبی


ای گل آلوده گل من 

ای تن آلوده ی دل پاک

دل تو قبله ی این دل 

تن تو ارزونی خاک 

تن تو ارزونی خاک


بوی موهات زیر بارون 

بوی گندم زار نمناک 

بوی شوره زار خیس

بوی خیس تن خاک 


یاد بارون و تن تو 

یاد بارون و تن خاک 

بوی گل تو شوره زار 

بوی خیس تن خاک


همیشه صدای بارون 

صدای پای تو بوده 

همدم تنهایی هام 

قصه های تو بوده 


وقتی که بارون می باره 

تو رو یاد من می آره 

یاد گلبرگ های خیس 

روی خاک شوره زار


ای گل آلوده گل من 

ای تن آلوده تن پاک 

دل تو قبله ی این دل 

تو تو ارزونی خاک 

تن تو ارزونی خاک 


"اردلان سرفراز"

از كتاب : "از ریشه تا همیشه"

گم کـر د ه


گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم


آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود


که دنیــــا


با تمام ِ وسعتش


برایـَم تنگ میشود ...


... دلتنــگـم...


دلتنـــــگ کسی کـــــه


گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از


حرکـت ایستـاد...


دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...


دلتنگ ِ خود َم...



خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ..!!!

روزنه ای در قلبت

بگذار از تو آغاز شوم.................


در تو اغاز شوم


من که از ارتفاع چشمانت سقوط کرده ام


به دنبال روزنه ای در قلبت میگردم


دلم شکسته


وجودم فریاد میکند تو را........................


امشب دلم کمی مرگ میخواهد