
ارزوهاي قشنگم كجا رفتين
روياهاي شيرينم كجا رفتين
ميخواين منو تنها بذارين
مگه من چي ميخواستم چرا به اين زودي ميخواين از تو زندگيم محو بشين
دنيايي كه ساخته بوديم داره از هم پاشيده مي شه
يكي يكي پايه هاش داره سست مي شه
دنيايي كه هر طرفش پر بود از خاطرات شيرين حتي تلخشم شيرين بود اقلا برا من كه
اينجوري بود
شايد زيادي رويايي باشم اما همه خوشي من بود و باهاش لذت ميبردم و دلخوش بودم
فك كن بخواي از اونجا ناخواسته يهو دل بكني بيايي تو دنياي واقعيت
برا من زجر اوره ولي من نبايد اينقدر خودخواه باشم مگه نه
شايد اينجوري بهتر باشه چه برا اون چه برا خودم بالاخره يه روزي بايد رهاش ميكردم و از تو
روياهام ازادش ميكردم
با اينكه اصلا اماده نيستم ولي به خاطرش اين كارو ميكنم چون عاشقم مگه نه اينكه هر
كي عاشقه بايد نذاره عشقش عذاب بكشه
خيلي سخته درداوره ولي من بخاطرش حاضرم بميرم ولي نبينم داره عذاب ميكشه
نميدونم اين حرفا از كجا مياد اما هر چي هست ديگه تحمل نداشتم
ميخواستم يه جا بريزم بيرون چه جايي بهتر از اينجا كه هميشه محلي براي حرفاي دلم
بوده اما بر عكس حالا پر بود از عشق و اميد اما حالا ..........
اما بعد از اين نميتونم بگم چي ميخوام بنويسم شايد نتونم تا مدتي بيام اخه از اين به بعد
بيام از چي بگم از كي بگم
اما هر وقت مثل حالا پر بودم ميام مثله گذشته ها پست ميزنم
چون بعد از اين ديگه من فقط توكامو دارم كه باهاش از احساسم بگم
و همچنين وقتي دلم براش تنگ شد ميام به يادش از .................