در سكوت تنهائي خويش به دنبال غريبي آشنا مي گردم ؛ به دنبال صدائي آشنا كه با شنيدن تبش قلبم سكوت
شب را بشكند ، به دنبال دستي گرم و صميمي كه با لمس آن سردي وجودم را گرمي بخشد ، به دنبال نگاهي

عاشقانه و نگاهي مهربان كه با آن سردي نگاهم را گرم نمايد؛ به دنبال لبي خندان كه لبخند را به لبانم باز


گرداند،به دنبال قلبي مهربان كه يخبندان دلم را ذوب نمايد ، به دنبال عشقي بي ريا كه عطش روحم را

سيراب كند ...