سكوت

در سكوت تنهائي خويش به دنبال غريبي آشنا مي گردم ؛ به دنبال صدائي آشنا كه با شنيدن تبش قلبم سكوت
شب را بشكند ، به دنبال دستي گرم و صميمي كه با لمس آن سردي وجودم را گرمي بخشد ، به دنبال نگاهي
عاشقانه و نگاهي مهربان كه با آن سردي نگاهم را گرم نمايد؛ به دنبال لبي خندان كه لبخند را به لبانم باز
گرداند،به دنبال قلبي مهربان كه يخبندان دلم را ذوب نمايد ، به دنبال عشقي بي ريا كه عطش روحم را
سيراب كند ...
شب را بشكند ، به دنبال دستي گرم و صميمي كه با لمس آن سردي وجودم را گرمي بخشد ، به دنبال نگاهي
عاشقانه و نگاهي مهربان كه با آن سردي نگاهم را گرم نمايد؛ به دنبال لبي خندان كه لبخند را به لبانم باز
گرداند،به دنبال قلبي مهربان كه يخبندان دلم را ذوب نمايد ، به دنبال عشقي بي ريا كه عطش روحم را
سيراب كند ...
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 20:2 توسط parwaneha
|
حتی اگر نباشی: