منطق عشق

منطق عشق منطق عشق , منطق دلیل و برهان نیست . 

منطق صغری و کبری نیست . منطق علت و معلول نیست .

منطق عاشق و معشوق است . منطق امید و آرزو .

منطقی که فقط عشاق به آن استناد میکنند و عقلا به مضحکه بر مجلس عقل .

و من بر همان منطق تو را میپرستم و میستایم .

باز باران

باز باران 

با ترانه میخورد بر بام 

خانه خانه ام کو؟

خانه ات کو؟ 

آن دل دیوانه ات کو؟روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یادآرزوها رفته بر بادباز باران ، باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه

دربند بودنت

مغموم تر از برگى که از شاخه جدا مى شود

و اسبى که در راهى نا اشنا

در باران 

ره مى سپارد

اندوه اوارگى با من است

دلم گر چه از عشق روشن

اينك بي روي تو 

خورشيد گرفته است

تيرگي كسوف با من است

بي تو زندگي تلخ تر از شرمي مستمر

كدام اندوهت را بگريم

نبودن

يا دربند بودنت را؟؟

موسوى گرمارودى

یـہ وقتایے

یـہ وقتایے هست مےبينے فقط خودتے وخودت ... 


دوســـت دارے،همـــدردندارے ... 


خانـــوادـہ دارے،حمــــایت ندارے ... 


عشــق دارے،تکـــيـہ گاـہ ندارے ... 


مثل هميشـہ 


هــمـہ چے دارے و هــيچے ندارے...

فراموشكارترین رفیق

ماسه ها فراموشكارترین رفیقان راهند.

 پا به پایت می آیند،

 آنقدر كه گاهی سماجتشان درهمراهی،

 حوصله ات راسر می برد،

 اما كافی است تا اندک بادی بوزد، 

یا خرده موجی برخیزد،

 تا برای همیشه بروند.

 ما از نسل ماسه ها نیستیم،

 از نسل صدفهاییم،

 صدفهایی كه به پاس اقامتی یکروزه،

 تا دنیا دنیاست،

 صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه میکنند...

غریبی...

من و غریبی و غربت دیار


خشک شده ام همچو زمینی ترک دار


این تنهاست همه دلیلش


از درد فراق و دوری رخ یار


خسته ام و سخت بی تاب


برای تنها قطره ایی آب


در آن لحظه دیدار


سیراب شدن در آن لحظه ناب




در این روزهای دلتنگی


میان آدمیانی سنگی


من غریب افتاده ام 


تا تو بیایی و بجنگی


جنگ با این همه دروغ و ریا


آدمیان سفید رو اما دل سیاه


شکسته دل میانشان هست بسیار


اما دریغ میکنند، حتی از یک نگاه




بازهم رویاها و تو و من


تنهایم ، تنها در این انجمن


چه بگویم که بسیار است حرف دل


اما.........

چشم به راه

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. 

من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. 

من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود.

چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. 

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم .

ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من