یه کسی


شاید یه کسی

شبها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه

شاید یه کسی

به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه

مطمئن باش که

یه کسی شبها به خاطر تو توی دریای اشک میخوابه ولی تو اون رو نمیشناسی

تو فقط با من باش…


از سراپرده معشوق به دامان شقایق رفتم

و عروج از ملکوت عظمت تا نفس عشق گذر کرد به مهتاب جنون…

نفسم حبس شده در قفس تنگ سکوتی ابدی

یاد در حافظه ام پاک شده

عشق تو در نفسم ثبت شده

یاد من نیست ز دیروز و ز امروز

من همه مست حضور تو شدم

همه جا صحبت توست، همه از عشق سخن می گویند

وای عجب صحبت شیوایی بود!

قسمت می دهم از حافظه بیرون نروی و تماشای نگاهت به دلم بسپاری

من و دل میدانیم که از این موهبت تازه معبود چه سودی ببریم

تو فقط با من باش…

قلب سوزان



تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه ی چشمت

و بعد از تو منم ، با غصه های قلب سوزانم .

محبوب من

محبوب من بیا

تا اشتیاق بانگ تو 

در جان خسته ام

شور و نشاط عشق برانگیزد

من غرق مستی ام

ازتابش وجود تو در جام جان 

چنینسرشار هستی اممن 

بازتاب صولت زیبایی توام

آیینه شکوه دلارایی توام

جــای دنــج


دلـــم یکــ جــای دنــج میخــواهد

آرام و بــی تنش

جــایی بــاید بـاشد غیـر از ایـنــ کنــج تنهــایی!

...

تــا آدم گــاهی آنجــا آرام بگیـرد !...

مثـلا آغــوش تــو!.

بازآی


در کوی تو مستانه می افتم و می خیزم


دلداده و دیوانه می افتم و می خیزم


من مست و پریشانم می نالم و می مویم


مدهوش ز پیمانه می افتم و می خیزم


تا آنکه تو را یابم می گردم و می جویم


سر بر در آن خانه می افتم و می خیزم


چو شمع شب عاشق می سوزم و می گریم


از عشق چو پروانه می افتم و می خیزم


گر دست دهد روزی تا خاک رهت گردم


در پای تو جانانه می افتم و می خیزم


گفتی که ز جان برخیز در ملک عدم بنشین


زینروست که مستانه می افتم و می خیزم


من مست قدح نوشم از چشم تو مدهوشم


سلانه به سلانه می افتم و می خیزم


دیوانه رویت من چون گردم به کویت من


ای دلبر فرزانه می افتم و می خیزم


بازآی و گرنه می هستی ز کفم گیرد


اینسان که به میخانه می افتم و می خیزم

همیشه با منی


برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ،

نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ..

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی.

ماندنی


مثل باران خاطراتت ماندنی است

لحن پر مهر صدایت خواندنی است

گرچه من اندک زمانی در کنارت بوده ام 

تا ابد مهر و وفایت ماندنی است

یکی در آرزوی دیدن توست 

یکی در حسرت بوسیدن توست 

ولی من ساده و بی ادعایم 

تمام هستی ام خندیدن توست

ای کاش


برای تو..

برای چشمهایت !

برای من ..

برای دردهایم !

برای ما..

برای این همه تنهایی...

ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ...!!