قصه






اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای بین من و توست
اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست
اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست
اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست
اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست
پس با تمام وجود فریاد می زنم:
دوستت دارم


لحظه هایم را با گریه پر می کنم
رؤیایم را با تبسمی تلخ می سازم
من جای خالی حضور دیگران را با اشک پر می کنم
دنیایم را با عذاب ساخته ام
خوشبختی ام را به دیگران باخته ام
من فردایم را با هیچ می سازم
خانه ام را با تردید می سازم .
من درد را می نویسم با اشک بر دیواره های این دل تنها

بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه....

صدایم کن ، که صدایت آرامش وجود من است!
نگاهم کن ، که درون چشمانت برایم طلوع یک دنیا عشق و محبت است!
دعایم کن ، که دعای تو تضمین فرداهای زیبای با تو بودن است !
نوازشم کن ، که دستان پر مهرت گرمی گونه های سرد و خیسم است !
باورم کن ، که با باور تو من عاشقترینم!
اشکهایم را پاک کن ، حالا نگاهم کن ، کمی با من درد دل کن ، مرا آرام کن !
بگذار سرم را بر روی شانه هایت بگذارم ، بگذار دستانت را بفشارم ، بگذارم بگویم چقدر
دوستت دارم ، مرا باور کن !
با آن چشمهای زیبایت نگاهم کن ای عشق من ، نگاه تو مرا دیوانه تر میکند!
نگاه زیبایت را باور دارم ، زیرا درون آن یک دنیا محبت میبینم !
نگاهت را باور دارم زیرا در نگاهت معنای واقعی عشق را می بینم و کلمه دوستت دارم
را میخوانم و با تمام وجود حس میکنم که چقدر مرا دوست داری !
با نگاه عاشقانه ات نام مرا صدا میکنی و میگویی که تنها مرا داری !
با نگاه عاشقانه ات راز دلت را میدانم و میگویم که محرم رازهایت هستم
نگاهم کن که نگاهت مرا به این باور می رساند که ما هر دو یک عاشق واقعی هستیم!
با نگاه درون چشمهای زیبایت راز دلت را میخوانم و این را میدانم که تو بهترینی! تو
همانی هستی که لایق منی !
نگاهم کن ، با نگاهت صدایم کن، با صدایت آرامم کن !
نگاهم کن ای عشق تا با نگاه به آن نگاه عاشقانه ات احساس خوشبختی کنم!

ای آسمانی ترین ستاره ی هستی !

همپای لحظه های دلتنگی ام ، عزیزم
وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد اندیشیدم که الهه عشق،ناب ترین عشق
هستی را نصیبم کرده است
عزیزم آهنگ صدایت زیبا ترین ترانه زندگیم
نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است
پس با من بمان تا زنده بمانم
به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را ،
تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم
به پاکی چشمانم قسم که تا ابد با تو می مانم
بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم
زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت...
دوستت دارم...



برام از عاشقی گفتی از وفا و از صداقت
غریبه من تو نگاهت مهر رو عاشقونه خوندم
عشقت رو به جون خریدم تا ابد کنارت موندم
غریبه تو آشنایی واسه من یه تکیه گاهی
من بدون تو میمیرم تو برام یه جون پناهی
غریبه اگه غریبی تو بدون منم غریبم
تو شدی پناه قلبم اگه تو بری میمیرم
غریبه نگو غریبم که چشام بارونی میشه
تو بمون کنار قلبم من دوستت دارم همیشه


نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و از سینه نفس می آید
به تو و مهر تو ای عشق وفا خواهم کرد

آري عاشقم
يک عاشق چشم به راه...
و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است
آري... من همانم که به او مي گويند ديوانه
من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم

دلتنگ توام
شاخه ها
اما من

دلم واسه تنهایی میسوزد
چرا هیچکس او را دوست ندارد
مگر او چه گناهی کرده که تنها شده
جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد
دیشب تنهایی از اتاقم گذشت
دنبالش دویدم
ولی او رفته بود تنهای تنها
نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم
از گریه، چشمانش قرمز بود
برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم
و.........

مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است
مهربانم ای خوب
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته ، بر درمانده
و شب و روز دعایش این است
زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد
مهربانم ای خوب
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را
همه هستی و رویایش را
به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد
مهربانم ای خوب
یک نفر هست که با تو
تک و تنها با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
پراحساس و خیال است و سرور
مهربانم این بار یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی .

امشب بغض هاي تنهايي من دوباره مي شكند
چشمانم بس كه باريده تحمل نور مهتاب را هم ندارد
آخ كه چقدر تنهايم....
دل بي چاره ام بس كه سنگ صبورم بوده خرد شده
و انگشتانم بس كه برايت نوشته خسته
روبروي آيينه نشسته ام ....
آيا اين منم ؟؟
شكسته...
دلتنگ...
تنها...
تو با من چه كردي؟؟؟
شايد اين آخرين روزهاي دلتنگي ام باشد.
ديگر هيچ نخواهم گفت...
اما منتظرم...انتظار ديدن دوباره تو براي من
اكسير زندگيست.
پس يرگرد...
عاشقانه برگرد
براي هميشه.........؟

یه جورایی باز دلم گرفته...نمیدونم چرا...
نمیدونم چرا وقتی به تو فکر میکنم
یهویی از دنیا میپرم...
فکرشو کردی وقتی تو ساحل قلبم راه میری...
فکرشو کردی وقتی که تو دریای اشکم شنا میکنی...
یا وقتی تو آسمون چشمام پرواز میکنی...
یا وقتی شبها به خوابم میای
و به دردو دلم گوش میدی...
یا وقتی که با اشک چشمام وضوی عشق میگیری...
یا وقتی به نقاشی طلوع زندگیم، سفید پوشی...
و به نقاشی غروب زندگیم، سیاه پوش...
میدونی آروم میشم...
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی روزهای دریا...
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی شبهای صحرا...
فقط به آرومی با تو بودن...

رفتي،
بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سكوت و
صعودُ
سقوط!
اما
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم...

این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد
بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی







