میتوانی باشی

میتوانی،

همۀ قلب مرا فتح کنی.

میتوانی،

ضربان تر خون 

و هجومش باشی

به همه پیکر من.

میتوانی باشی

میتوانی،

مثل یک شعر قشنگ،

جریان داشته باشی

به همه وسعت من.

میتوانی، 

به یک دستنویس

حکمرانی بکنی

و بدانی:

رام خواهم شد اگر

فرصت سبز شکفتن باشی.

میتوانی باشی

و تراویدن احساس مرا درک کنی

و ببینی بودن،

شکل ادراک تنی در باران

میتواند غزل ناب شود.

میتوانی باشی

و همه سطح مرا کشف کنی.

میتوانی، 

تو فقط،

باید عاشق باشی