دربند بودنت

مغموم تر از برگى که از شاخه جدا مى شود
و اسبى که در راهى نا اشنا
در باران
ره مى سپارد
اندوه اوارگى با من است
دلم گر چه از عشق روشن
اينك بي روي تو
خورشيد گرفته است
تيرگي كسوف با من است
بي تو زندگي تلخ تر از شرمي مستمر
كدام اندوهت را بگريم
نبودن
يا دربند بودنت را؟؟
موسوى گرمارودى
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 14:23 توسط parwaneha
|
حتی اگر نباشی: