قطار , پنجره و انتظار يعني من

صداي نبض و نفس بي شمار يعني من 

سكوت , خواهش يك اضطراب در باران

نگاه ابري بي اختيار يعني من 

فضا, فضاي مه آلوده ي غم انگيزي است

سفر سروده ي اين روزگار يعني من 

كوير , حسرت چشمه سراب درياها

و جاده هاي بدون سوار يعني من 

رسيد لحظه آخر سكون و سوت قطار

تلاش ممتد يك بي قرار يعني من 

رسيده ام به ترانه بهانه عاشق

مسافري نرسیده به يار يعني من

مریم افضلی