تو را از جنس دریا آفریدند
برای عشق ، معنا آفریدند
 
تو پاک  و ساده هستی، عشق مطلق
تو را بانوی زنها آفریدند

خدا میخواست من دیوانه باشم
برای من معما آفریدند

چه تقدیر قشنگی ، روز دیدار
برایت مرد تنها آفریدند!
 
و در جغرافیای سرد 
غربت
تو را در سینه گرما آفریدند

نوشتم "من"! ولی دیدم که انگار
جهان مست تو شد ، تا آفریدند

بدون تو چگونه زنده باشم؟
تو را با من ، ببین ، "ما" آفریدند


شعر از امید صباغ نو (با مختصر تغییرت)