بوسه هاي خشكيده بر لب

 
نسيم چه سخت ميگذرد در نبودنت

 
تمام وجودم خاطره خواهد شد به يادت

 
چه شيرين  وتلخ ميگذرد خاطراتت...

 
پروانه هاي احساسم

 
سبك بال ولي غمگين

 
در جستجوي خاطرات شيرينت

 
در پروازند...

 
من در اقيانوسي

 
 كشتي شكسته خود مي برم

 
به ساحلي...

 
دور

 
و


د
و
ر

.
.
.

كه نميدانم به آن خواهم رسيد؟!!!

 
طوفان

 
امواج

 
تاريكي

 
چه سخت است لحظه هاي تنهايي

 
آرام كردن دل بيقراري

 
كه مدام مي خواندت

 
با تمام وجودش...

 
بوسه هاي خشكيده بر لب

 
در خزان دوريت

 
برگ...برگ زرد خواهند شد

 
و بر زمين تنهايم   ريخته مي شوند...

 
هنگام  عبور سنگين خاطراتت

 
صداي خش...خش برگ هاي خشكيده

 
همه ناله از دوري توست...


سعيد مطوری