بویی از باغ بسوی قفسم می‌آید

پَرسه در دامن گل ها هَوسَم می‌آید


پنجه‌ی باد که پیچیده به گیسوی نگار

دم بدم بوی خوشش در نفسم می‌‌آید 


ما اسیران قفس بال زهم نَگشودیم

دیده بَر راه که فریاد رَسَم می‌آید


مژده دادند به دیدار تو می‌آید یار

جان گرفتم دَم مُرَدن که کَسَم می‌آید


تیر صد آه جگر سوز زدل می‌رانم

تا دل سنگ تو در تیر َرَسم می‌آید


حاصل عمر بجز حسرت واندوه نبود

حاصل از باغ جهان خارو خَسَم می‌آید


آن درختم که پر از شاخه شد از میوه کم 

باغبان بین که برای هَرَسَم می‌آید


رحیم سینایي