باخيال تو شبي مست هم آغوش شدم

از پس آن شب زيبا همه مي نوش شدم

 

به سحر داد نسيم از سر كو يت خبري

تا شنيدم زتو حرفي همه تن گوش شدم

 

تو نيانگاركه آن بلبل لب بسته منم

قصه زلف تو گفتند كه خا موش شدم

 

طلعت مهر خود از من چو كشيدي گفتم

كه من از جانب آن ماه فراموش شدم

 

از صبا بوي ترا تا طلبيدم سحري

تا بر افشاند زبويت همه مدهوش شدم

 

عاشق از عشق تو غافل نشود هر شب و روز

در ازل با غم عشق تو همآغوش شدم


جاوید مدرس اول