بی تو............. با تو........   

بی تو............. با تو........

 

بی تو دریاها بچشمم خشک و عریان می شوند

با تو صحرا ها به رویم باغ و بستان می شوند


بی تو من تنهای تنها در کویری مانده ام

با تو اما شوره زاران  هم گلستان می شوند

 

بی تو من جان میکَنم جان می رود از جسم و تن

با تو اعضایم همه در طلب جان می شوند

 

بی تو از دنیا و از گلها و ماندن خسته ام

با تو اما چشمهای زدندگانی هم گل افشان می شوند

 

بی تو هر جا می روم تاریکی و مه است و بس

با تو کوی و برزن و راهها چراغان می شوند

خدایا:

  خدایا:

به هر که دوست میداری بیاموز که"

عشق از زندگی کردن بهتر است.

و به هر که دوست تر میداری بچشان که:

دوست داشتن از عشق برتر

                                                                                            دکتر علی شریعتی


  بدون تو

  تو آفتابی ، آفتاب

            بر من بتاب

       زمستان سرد است

             بدون تو

     زندگیم گرمایی ندارد

   آفتاب عشقت را از من

          دریغ مدار

من به گرمی دستان تو محتاجم

      دوستت دارم


 هیچ وقت گریه نکن

   هیچ وقت گریه نکن 

             چون هیشکی لیاقت اشکات رو نداره

         و اونی هم که داره طاقت دیدن اشکات رو نداره



نمیدونی چه دردی داره دوری..

نمیدونی چه دردی داره دوری...

 به خاطر تو مي نويسم ، به خاطر تو مي خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويي كه شدي همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشي . نمي دوني چقدر دوست دارم ، به خدا نمي دوني ، اگه مي دونستي . . .


. . .

به تو بگویند دوستت دارم........

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت.......

 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود..وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد ..پس محکوم شدم به تنهایی ومرگ...   کنار چوبه ی دار از من خواستن تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم........

 

توبه کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم که دگر باراز این گونه خطاها نکنم چون که برداشته شد لبت از روی لبم توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم........


خرابه ي وجود توس

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم که هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشک شده دنبال يه شونه گشتي که گريه کني ، صدام کن
بهت قول نمي دم که ساکتت کنم منم پا به پات گريه مي کنم ،
اگه دنبال مجسمه سکوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام کن قول ميدم ساکت بمونم
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالکي کني ، صدام کن ، قلبم تنها

خرابه ي وجود توس

مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

 

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

 

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

 

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

 

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

 

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم


نازنین آمد

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

 پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت 

 کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 

 خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت 

 درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 

 آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد 

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد 

 چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 

 بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند 

 آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 

 سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش 
 

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi




axe eshghi





axe eshghi





axe eshghi





ax





ای یوسف خوش نام



ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می​شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می​دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای م
ا
مولوی

axe eshghi