تو را من چشم در راهم . . .

 

تو را من چشم در راهم . . .

من از انتهای زمان آمده ام
از آنجا که هیچ آغازی نیست ....
من از انتهای سکوت آمده ام
از آنجا که هیچ نجوایی گوش را نمی نوازد ....
من از انتهای شب آمده ام
از آنجا که هیچ نشانی از خورشید نیست ….
من از انتهای تاریکی آمده ام
از آنجا که هیچ امیدی به نور نیست ….
من از انتهای غم آمده ام
از آنجا که لبخند معنا ندارد ….
من از انتهای تنهایی آمده ام
از آنجا که هیچکس مرا نمی شناسد ….
من از انتهای بی رنگی آمده ام
از آنجا که هیچ اثری از رنگین کمان نیست .
من از انتهای غربت آمده ام

از آنجا که هیچ صدای آشنایی مرا نمی خواند

 

آه ای خدا , تو خوب می دانی
                     که تنهایی فقط تو را سزاست و بس
                     می دانی که چه تنها و غریبم
                      من در این هیچستان
                      پشت تک درختی خاموش
                     کلبه ای از سکوت ساخته ام
                     هر روز از پشت پنجره ای تنها
                     غروب خورشید غم زده را
                      به تماشا می نشینم
                    طلیعه صبح , هر روز
                    آواز سوزناک تنهایی ام را
                   آهسته در گوشم زمزمه می کند
                    و چه غریبانه هر صبح
                   پنجره مبهم سکوت را
                   رو به سوی دشت غربتم باز می کنم
                    نسیمی آرام و سرد
                   صورتم را می نوازد
                    و به یادم می آورد
                   روزی دگر از روزهای تلخ و بی انتها
                   چشم به راه نگاه بی صدای توست . . .

                                        تو را من چشم در راهم...


چقدر دوستش دارم



اری دلتنگی من وقتی به پايان می رسدکه به تو که تمام وجودو

هستی من .هستی برسم.انروز روز طلوع ارزوهايم و غروب نااميديهايم

است.ان روز ديگر می دانم که می توانم استوارتر ازهميشه قدم

بردارم و به همه بگويم اري او فهميد كه تمام وجودم در او خلاصه

مي شود و چقدر دوستش دارم

ان شب یک شب پر ستاره نبود .....................


ان شب یک شب پر ستاره نبود .....................

یک شب زیبای بهاری نبود..........................

یک شب ارام و مهتابی نبود .......................

فقط یک شب بود ...................

یک شب سرد که او هم بود.........................

او تنها عشق من بود......................


خدایا!


خدایا!!!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.
خدایا!

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
خدایا!

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
خدایا!

اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدایا!

به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !

خدایا!

 تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم


پرنده

به یاد پرنده ای که بودنش زیبایی های بهاربود ونبودنش غم پاییز را در چهره ها بیدار می کرد.

زمان کوله بارش را بر دوش گرفته و هم چنان در کوره راه زندگی پیش می رود و در این میان

جدایی. دوستی و عشق را به وجود می اورد ولی باید قبول کرد که زمانم بی وفاتر از انچه که به فکر ادمی میرسد

ولی من ازتو از خاطره هایت واز انچه از تو دیده ام گلی ساخته ام گلی زیبا.زیباتر اززندگی

وزیباتر ازعشق ومحبت. از روحم همچنان نام و یاد توراابیاری خواهم کرد

به یاد ان زمان که زمانه دوستیمان را از هم پاشید و این کوه مست و بی حس را باز کرد

ولی بدان که تا غروب زندگی وتا هنگامیکه مرغان وحشی سرود وداع را سر میدهند و خورشید پشت

ابرهایی برای ابد پنهان شود به یادت خواهم بود به یاد مهربانیت و به یاد حرکات شیرینت وزیبایت

زیباتر از گل های طبیعت ..................

وبه یاد خاطره های زیبایی که قلبهایمان را چون گوهر تابناکی روشن ومنور ساخت...........


با صدای تو آشناست

اشک رازی ست لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های ترا دریافته ام
با لبانت برای همه سخن ها گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین ِ سرود ها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین ِ زندگان بوده اند
دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید


زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

احمد شاملو


i love you


                            


                               


                              


                               


                                         


i love you 2

                           

                           

                           


                              


                              

كاش بودي

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comكاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

 

كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود

 

كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود

 

كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود

 

كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..


عاشق


عاشق                                      عاشق تر 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو


اگه

اگه کسي ديونه ات بود عاشقش باش


اگه عاشقته دوسش داشته باش


اگه دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده


اگه بهت علاقه نشون داد ، فقط بهش يه لبخند بزن


اينطوري وقتي هميشه ازش يه پله عقب تر باشي


اگه يه وقتي خسته شد و يه پله ازت عقب موند تازه

 ميشيد مثل هم

مال تو

 


هر چي آرزوي خوبه مال تو
 هرچي که خاطره داري مال من
 اون روزاي عاشقونه مال تو
 اين شباي بيقراري مال من

 


 


مجازات

اگر مي توانستم مجازاتت کنم


از تو مي خواستم......


به اندازه اي که تو رو دوست دارم


مرا دوست داشته باشي


مرا تنها مگذار

 

اگر آسمان شوی برایت زمین خواهم شد تا برویم بباری

برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد

و برای گوشهایت صدا،

برای نفسهایت گلو خواهم شد

و در رگهایت از خون خود خواهم دمید

و پس از مرگت نیز برای جسدت کفن خواهم شد

مرا تنها مگذار

هوار تا قلب سرخ

زیباترین گل

زیباترین گل 

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز


دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز


تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز


به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز
فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز


بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز


نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتی سبز


کاش

 
کاش باران ببارد
کاش بشود لبخند دريايي را لمس کرد
کاش در پس این نگاههای سرد ویخ زده
به اندازه ی پهنای گلبرگ گل سرخ
قدری عشق،
قدری مهر، وجود داشته باشد
چقدر دلم هوای دیدن لبخند یک نوزاد را کرده

چقدر دلم هوس لمس معصومیت گونه های یک طفل شیر خواره را کرده

هوس چهره ی یک دختر کوچولو ر

که وقتی لبخندی تحویلش می دهم

با نگاهش مرا در آغوش می گیرد

آری، دلم هوای نگاههای معصوم

دست های پاک ، قلبهای لبریز از مهربانی کرده

من از تو چه خواستم ای زمانه ی غریب

جز یک شاخه گل سرخ زیب

برای بوییدنش،

برای لمس گلبرگهای مخملینش...

آری کاش باران ببارددلم هوای باران کرده

هوای یک حوضچه،پر از زلالی آب....

axhaye eshgholane





آری آری

جملگی در حكم سه پروانه‌ایم
در جهان عاشقان، افسانه‌ایم
اولی خود را به شمع نزدیك كرد
گفت: آی، من یافتم معنای عشق
دومی نزدیك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فكند

آری آری این بود معنای عشق ...

hargez

دوستت دارم...

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس

کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت


دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،

به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه

یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش

وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای

تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو

عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم...

 

 دوستت دارم...