بی تو............. با تو........

 

بی تو دریاها بچشمم خشک و عریان می شوند

با تو صحرا ها به رویم باغ و بستان می شوند


بی تو من تنهای تنها در کویری مانده ام

با تو اما شوره زاران  هم گلستان می شوند

 

بی تو من جان میکَنم جان می رود از جسم و تن

با تو اعضایم همه در طلب جان می شوند

 

بی تو از دنیا و از گلها و ماندن خسته ام

با تو اما چشمهای زدندگانی هم گل افشان می شوند

 

بی تو هر جا می روم تاریکی و مه است و بس

با تو کوی و برزن و راهها چراغان می شوند