خانه عشق


در خيالم خانه اي ساخته ام ازعشق عشق


كه پنجره هايش بوي سادگي ميدهد


وساحل لحظه هايش به رنگ آسمان است


نميدانم دلتنگ باشم يا نه!


ولي  من قطعه اي از تنهايي ام را  


آرام آرام در اين كلبه جاي مي گذارم


خانه ي عشق من جايگاهي است كه بغض ترانه هايم


با صداي قدم هاي باران ميشكند


و بهار هر روز تكرار مي شود


سهم من از اين خانه به تماشا نشستن ستاره هاست


تنهایی سخته


کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد


اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند


ای که دیدگانم از تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند


و لحظه های گریانم با کوچ تو روان گشته اند!


چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی؟


چرا به چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟


بی تو قناری ها خوش آواز نیستند....


و آسمان چشمانم همیشه بارانیست...


بی تو من درختی خشکیده در پاییزم!!!

حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود !


بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت

بی تو ای شوق غزل‌آلوده‌یِ شبهای من
لحظه‌ای حتی دلم با من هم‌آوایی نداشت

آنقدر خوبی كه در چشمان تو گم می‌شوم
كاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت!

این منم پنهانترین افسانه‌یِ شبهای تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت

در گریز از خلوت شبهایِ بی‌پایان خود
بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت

پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود
قایقی می‌ساختم آنجا كه دریایی نداشت

پشت پا می‌زد ولی هرگز نپرسیدم چرا
در پس ناكامیم تقدیر جاپایی نداشت

شعرهایم می‌نوشتم دستهایم خسته بود
در شب بارانی‌ات یك قطره خوانایی نداشت

ماه شب هم خویش می‌آراست با تصویرِ ابر
صورت مهتابی‌ات هرگز خودآرایی نداشت

حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود
یا اگر هم بود ، حرفی از نمی آیی نداشت


عشق اگر دیروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها دیروز، فردایی نداشت


بی تواما صورت این عشق زیبایی نداشت

چشمهایت بس كه زیبا بود زیبایی نداشت

وحید طلعت

عاشقی


عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست

 تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

تانشد روسوای عالم کس نشد استاد عشق

   نیم رسوا علشق اندر فن خود استاد نیست


عکس‌های عشقولانه






بازگشت


ز آن نامه ای كه دادی و زان شكوه های تلخ

تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است

ای مایه امید من ای تكیه گاه دور

هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است

شاید نبوده قدرت

آنم كه در سكوت

احساس قلب كوچك خود را نهان كنم

بگذار تا ترانه من رازگو شود

بگذار آنچه را كه نهفتم عیان كنم

تا بر گذشته می نگرم

عشق خویش را

چون آفتاب گمشده می آورم به یاد

می نالم از دلی كه به خون غرقه گشته است

این شعر غیر رنجش یارم به من چه داد

این درد را چگونه توانم نهان كنم

آن دم كه قلبم از تو بسختی رمیده است

این شعرها كه روح ترا رنج داده است

فریادهای یك دل محنت كشیده است

گفتم قفس ولی چه بگویم كه پیش از این

آگاهی از دو رویی مردم مرا نبود

دردا كه این جهان فریبای نقشباز

با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود

اكنون منم كه خسته ز دام فریب و مكر

بار دگر به كنج قفس رو نموده ام

بگشای در كه در همه دوران عمر خویش

جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

پای مرا دوباره به زنجیرها ببند

تا فتنه و فریب ز جایم نیفكند

تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ

بندی دگر دوباره به پایم نیفكند

فروغ فرخزاد

عصیان خدا


گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم

سکه خورشیدی را در کوره ظلمت رها سازند

خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتم

برگ زرد ماه را از شاخه شبها جدا سازند

نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش

پنجه خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت

دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی

کوهها را در دهان باز دریا ها فرو می ریخت

می گشودم بند از پای هزاران اختر تبدار

میفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها

می دریدم پرده های دود را تا در خروش باد

دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها

می دمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی

تا ز بستر رودها چون مارهای تشنه برخیزند

خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن

در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند

بادها را نرم میگفتم که بر شط تبدار

زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند

گورها را می گشودم تا هزاران روح سرگردان

بار دیگر در حصار جسمها خود را نهان سازند

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم

آب کوثر را درون کوزه دوزخ بجوشانند

مشعل سوزنده در کف گله پرهیزکاران را

از چراگاه بهشت سبزتر دامن برون رانند

خسته از زهد خدایی نیمه شب در بستر ابلیس

در سراشیب خطایی تازه می جستم پناهی را

می گزیدم در بهای تاج زرین خداوندی

لذت تاریک و درد آلود آغوش گناهی را


عاشـــــقـــــانـــــه دوســتت خواهـــم داشـــت



دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم


قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم


چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست



عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند



دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است



درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند



پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد



عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت

بی تو اما عشق کی معنا شود . . . ؟


عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک

عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک


عشق گاهی ناودان گریه ی اشک بهار

عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار


عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه

همنشین خلوت غمگین ِ آه


عشق گاهی شور رستن در گیاه

عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه


عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی

رمز هوشیاری ست در مستی می


عشق گاهی آبی نیلوفری ست

قلک اندیشه ی سبز خیال کودکی ست


عشق گاهی شرم خورشید است در قاب غروب

روزه ای با قصد قربت، ذکر بر لب ، پایکوب


عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا

اشک ریز ذکر محبوب است در پیش خدا


عشق گاهی طعم وصلت می دهد

مزه ی شیرین وحدت می دهد


عشق گاهی شوری هجران دوست

تلخی هرگز ندیدن های اوست


عشق گاهی مشق های کودکی ست

حس بودن با خدا در سادگی ست


عشق گاهی کیمیای زندگی ست

عشق در گل راز ناپژمردگی ست


عشق گاهی هجرت از من، ما شدن

عشق یعنی با تو بودن ما شدن


عشق گاهی بوی رفتن می دهد

صوت شبناک تو را سر می دهد

عشق گاهی نغمه ای در گوش شب

عادتی شیرین به نجوای دو لب


عشق گاهی می نشیند روی بام

گاه با صد میل می افتد به دام


عشق گاهی سر به روی شانه ای

اشک ریز آخر افسانه ای


عشق گاهی یک بغل دلواپسی

عطر مستی ، سازِ شب بو، اطلسی


عشق گاهی هم حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند


عشق گاهی نو بهاری گاه پاییزی سرخ زرد!

گاه لبخندی به لب های تو گاهی کوه ِ درد


عشق گاهی دست لرزان تو می گیرد درون دست خویش

گاه مکتوب تو را ناخوانده می داند ز پیش


عشق گاهی راز پروانه است پیرامون شمع

گاه حس اوج تنهایی ست در انبوه جمع


عشق گاهی هم خجالت می کشد

دستمال تر به پیشانی ِ عالم می کشد


عشق گاهی ناقه ی اندیشه ها را پی کند

هفت منزل را تا رسیدن بی صبوری طی کند


عشق گاهی هم نجاتت می دهد

سیب در دستی و صاحبخانه راهت می دهد


عشق گاهی در عصا پنهان شود

گاه بر آتش گلستان می شود


عشق گاهی رود را خواهد شکافت

فتنه ی نمرودیان زو رنگ باخت


عشق گاهی خارج از ادراک هاست

طعنه ی لولاک بر افلاک هاست


عشق گاهی استخوانی در گلوست

زخم مسماری ست در پهلوی دوست


عشق گاهی ذکر محبوب است بر نی های تیز

گاه در چشمان مشکی اشک ریز


عشق گاهی خاطر فرهاد و شیرین می کند

گاه میل لیلی اش با جام مجنون می کند


عشق گاهی تاری یک آه بر آیینه ای

حسرت نادیدن معشوق در آدینه ای


عشق گاهی موج دریا می شود

گاه با ساحل هم آوا می شود


عشق گاهی چاه را منزل کند

یوسفین دل را مطاع دل کند


عشق گاهی هم به خون آغشته شد

با شقایق ها نشست و هم نشین لاله شد


عشق گاهی در فنا معنا شود

واژگان دفتر کشف و تمناها شود


عشق یعنی سر سجود و دل سجود

ذکر یا رب یا رب از عمق وجود


با تو اما عشق پیدا می شود

بی تو اما عشق کی معنا شود . . . ؟


بغل

بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو

از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنتو

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست

ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست

منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا

بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا

بغلم کن تا نمیرم بی تو، تو دستای سرما

مثل دامن فرشته شب ما قدیس و پاکه

حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه

بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم

سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگیرم

جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی ندیده

دست بكش رو گونه ی من ، منو خواب كن تا سپیده


با تو بودن



تمام لحظه های شیرین زندگی ام خاطرات باتوبودن است .



محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .



تمام ثروتهای دنیا در برابر نگاه پرمهرت هیچ است وتمام خوشبختی ام فقط درباتوبودن است




پس تا همیشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهای من كه ازتوسرچشمه می گیرد تحقق یابد




و در گذرزمان با توخوشبختی اوج گیرد باتوكه معنای عشق را درچشمانت یافتم .



لحظه هایت را با خاطره های پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جای می دهم

آرامش چشمان تو...


تو که در باور مهتابی عشق



رنگ دریا داری



فکر امروزت باش



به کجا می نگری



زندگی ثانیه ایست



وسعت ثانیه را می فهمی



می شود مثل نسیم



بال در بال چکاوک



بوسه بر قلب شقایق بزنیم



بودنت تنها نیست


تو خدا را داری



و من آرامش چشمان تو را ....


انـتـظـار مـقدس



اگر بگويي صبر كن،

من قول مي‌دهم تا آخرين روز بي‌گلايه صبر پيشه كنم.

آرزوهايم را به قاصدك داده‌ام؛

من با تو حتي آرزويي هم ندارم.

تو بيا،

و با يك نگاه اين دل را زير و رو كن.

حالا كه قصه اين است من منتظر بمانم،

باشد،

گلايه‌اي نيست؛

من منتظر مي‌مانم

.
انتظار براي من عبادت است

سالروز تولدت مبارک نسترن خواهر خوبم

امروز سالگرد زیباترین هدیه خداوند به زمینی ها ست

و سالروز جدایی تو از فرشته ها

از خداوند به خاطر حضور دوباره تو سپاسگذارم . . .

امروز روز تولد خواهر مهربون و نازمه


که همیشه پشتیبان من تو تمام لحظات زندگیم بوده


امروز ۲۰ ساله می‌شه توی این همه سال از در کنارش بودن لذت بردم


براش بهترین آرزوهارو دارم می‌خوام که خوشبخت شه و همیشه سالمو سلامت و در کارو


تحصیلش موفق باشه


سالروز تولدت مبارک



دوستت دارم عزیزم









قسم به پاكي كه تولد آغازيست براي يك رويا

رويائي براي زندگي

تولد آغازيست براي يك راز- راز ِ ماندگاري

قسم به چشمان ستاره كه هر شب در آسمان

سو سويش دل هزاران بی ستاره را شاد مي كند

تولد، سرآغاز يك انتظار است

انتظار پيوستن

خيال درآرزویی دور به وصال

و قسم به همه خوبيها تولد بهانه ايست


بهانه اي براي خدا كه بگويد جريانش هميشه است

و همه هميشه خواهدبود


سهم تو از تولد

ماندگاري، انتظار، رويا و زندگي ست


پس به اندازه همه خوبيها

به اندازه همه پاكيها

به اندازه همه ستاره ها

به اندازه همه عشقها

به اندازه همه فرداها

دنيايت پرازاميد،مهرباني، و شادماني باد

درحصار سكوت گرفتار آمده ام ...!!!


روزی آرزو داشتم بر بلندترین ارتفاع دنیا با همه وجودم صدایت كنم

تا شاید طنین صدایم در تمامی كوچه پس كوچه ها بگردد

و گوش های تو را تسخیر كند و یادت بیاید كه كسی در خلوت خود تو را می
خواند.

كسی كه همه حجم تنهایی اش با حضورت پر می شد.

كسی كه قصه هایش را برایت می سراید و شاید نطقش با تو باز شد


و اكنون در حصار سكوت گرفتار آمده است.

اما امروز می خواهم فقط نامت را در خاطره ام بسپارم


و بعنوان یك حادثه زیبا در كنج ذهنم قاب كنم.

می خواهم در كنار همه خاطرات زیبایم بمانی...!!!

فـــــــــــــــریـــــــاد!!!


بارها و بارها

روزها و شب ها


پشت پنجره تنهائی خود

پشت شب بوهای عاشق و مست

پشت آن بوته ای از مهرو وفا

در بیابانی که هیچ نمی روید از آن

در پس آن کوچه

کوچه تنهائی تو

منتظر ،گریان ،نالان

با شوق با امید با جان

با دلی لرزان

با دلی پر ز هیاهو

پرطپش پر خواهش

با صدائی لرزان

از همه عمق وجود

از ته دل

با تمام هستی و جان

بانگ دوستت دارم را

هر روز، هر صبح،

هر بامداد

زمزمه خواهم کرد بی پروا

فریاد میزنم تا که همه

همه در کوچه و پس کوچه این شهر غریب

بشنوند

گوش ها پر شود از آوای دلم

کم کنم این حزن عظیم

شاید همه گویند که دیوانه ای از درد برآورده فریاد

و میگوید که چنین

همه خواهند دانست

همه خواهند فهمید

که منم آن فرهاد

که کنم کوه

که من آن مجنونم

همه خواهند دانست

که هنوز فرهاد ،هست در این دنیا

که برای شیرینش همه جا جار زند

دوستت دارم

دوستت دارم را همه شب با خود گویم

همه جا زین پس خوانم

به همه در کوی و خیابان گویم

که تو را دوست می دارم

دوست میدارم تورا

با همه عشق

با همه شور

نخواهم دگر پنهان ماند

که برایم شود هق هق و درد

دوست می دارم تو را

میگویم

میخوانم تو را

دوستت دارم


انتظار خــــــــــوب!!!

امروز هم،
کنار فاصله هامان،
نشسته ام.
امروز هم،
دلم،

لبالب از اشتیاق توست.
باتو،
تمام شده این نا تمام من.
باتو،
لبریز از ستاره شده آسمان من.
باتو،
قرار گرفته دل بی قرار من.
با من بگو،
بگو،
بگو ای انتظار خوب،
آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟

باور کن

باور کن صدام و باور کن صدایی که تلخ و خستس

باور کن قلبم و باور کن قلبی که کوه اما شکستس

باور کن صدام و باور کن که ساقه نوازشه

باور کن چشم من و باور کن که یک قصیده خواهشه


وسوسه عاشق شدن التهاب لحظه هامه

حسرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه

اسم تو هر اسمی که هست مثل غزل چه عاشقانست

پر وسوسه مثل سفر مثل غربت صادقانست


باور کن اسم من و باور کن من فصل بارون برگم

مطرود باغ و گل شبنم درختم درخت خشکی تو دست تگرگم

باور کن همیشه باور کن که من به عشق صادقم

باور کن حرف من و باور کن که من همیشه عاشقم

به او بگویید دوستش دارم،

به او بگویید دوستش دارم،
به او که قلبش به وسعت دریاییست
که قایق کوچک دل من درآن غرق شده،
به او که مرا از این زمین خاکی
به سرزمین نور و شعر و ترانه برد،
و چشمهایم را به دنیایی
پر از زیبایی باز کرد
به او بگویید دوستش دارم،
به او که گل همیشه بهارمن است،
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است
به او بگویید دوستش دارم،
به او که صدای پایش را میشنوم،
به او که لحن کلامش را میشناسم ،
به او که عمق نگاهش را میفهمم،
به او که .....


كي اشكاتو پاك ميكنه

كي اشكاتو پاك ميكنه

شبها كه غصه داري

دست رو موهات كي ميكشه

وقتي منو نداري؟

شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره

از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟

از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟

كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا

تا خنده رو لبات بياد

شب برسه به فردا

كي از سرود بارون

قصه برات ميسازه

از عاشقي ميخونه

وقتي كه راه درازه

كي از ستاره بارون

چشماشو هم ميذاره

نكنه ستاره يي بياد

ياد تو رو نياره



بارون نم نم میباره

بارون نم نم میباره
دل بی قرار یاره

چه شور و حالی داره
در انتظاره

دوستش دارم یه عالم
بر عشق خود میبالم
هیچكی اندازه من
دوستش نداره
دوستش نداره

آفتاب مهتاب دورنگه
یارم خیلی فشنگه
دوستش دارم همیشه
همتاش پیدا نمیشه


آفتاب مهتاب دورنگه
یارم خیلی فشنگه
دوستش دارم همیشه
همتاش پیدا نمیشه

آسمون میدونه
ما چه حالی داریم
ما جوونها گلهای
این لاله زاریم

خیلی عاشقونه نم نمك میباره
گشت زیر بارون وه چه حالی داره

ای خدا خدا لطفی كن به ما تا با هم بمونیم...هی
توی راه تو در پناه تو نغمه ها بخونیم

ای خدا خدا لطفی كن به ما تا با هم بمونیم
توی راه تو در پناه تو نغمه ها بخونیم

بارون نم نم میباره
دل بی قرار یاره
چه شور و حالی داره
در انتظاره

دوستش دارم یه عالم
بر عشق خود میبالم
هیچكی اندازه من
دوستش نداره
دوستش نداره

آفتاب مهتاب دورنگه
یارم خیلی فشنگه
دوستش دارم همیشه
همتاش پیدا نمیشه

آفتاب مهتاب دورنگه
یارم خیلی فشنگه
دوستش دارم همیشه
همتاش پیدا نمیشه

آسمون میدونه
ما چه حالی داریم
ما جوونها گلهای
این لاله زاریم

خیلی عاشقونه نم نمك میباره
گشت زیر بارون وه چه حالی داره

ای خدا خدا لطفی كن به ما تا با هم بمونیم ...هی
توی راه تو در پناه تو نغمه ها بخونیم

ای خدا خدا لطفی كن به ما تا با هم بمونیم
توی راه تو در پناه تو نغمه ها بخونیم


۱۰۰ سوأل جالب که می توانید از دوست دختر یا نامزد خود بپرسید

دلایل مختلف ، خیلی از پسرها همیشه به دنبال این هستند که در اولین ملاقات خود ، پشت سرهم سوألهایی از دوست دختر خود بپرسند ، شما چطور ؟ دلایلتان چیست ؟


ادامه نوشته

چگونگي اتمام رابطه با معشوق خيانتكار


بله! پایان یک رابطه همیشه عذاب آور است ، اما حقیقت این است، برخی رابطه ها به دلیل عدم روراستی طرفین ، خود به خود قبلا" ازبین رفته است!
اگر کسی شما را فریب دهد و خیانت کند ، به دلیل بی اعتمادی بوجود آمده، شما برآن می شوید تا به این رابطه پایان دهید و بهتر است که این کار را زودتر
انجام دهید. اتمام یک رابطه بسیار سخت است ولی خوب در غیر این صورت، روز به روز صدمات روحی عمیق تری از جانب طرف مقابلتان بر شما وارد می شود که مسلما" سخت تر از تحمل جدایی است .

ادامه نوشته

عشق و عاشقی از دیدگاه شیمی!؟ (هنگامیکه عاشق می‌شوید چه اتفاقی رخ می‌دهد)



عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی‌و فیزیک نمیتواند وجود داشته باشد. همانطور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیر رومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی‌شد، هرگز موثر واقع نمی‌شد.
ادامه نوشته

چگونه بفهمیم دختری از ما خوشش می آید یا خیر؟

آنچه که اغلب آقايان به دنبالش هستند، يک سري علائم و نشانه هايي اسـت که بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند...
شـنيدن جواب رد از طـرف يـک زن بـراي مـردان اصـلا" مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينکه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براي اتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـور ميکرديد که او به شما علاقه مند است ولي....


ادامه نوشته

10 راز مهم خانمها که معمولا از آقایان پنهان میکنند


بیشتر مردها زنها را انسان هایی مرموز می دانند. البته خانم ها هم از این وضعیت خوشحال هستند و احساس رضایت می کنند! اما در ذهن بیشتر آنها این افکار غوطه ور است: "واقعاً چه اتفاقی می افتد اگر همه ی واقعیت و رازهای زندگیم را به همسرم بگویم؟" "آیا با بیان این واقعیتها او بیشتر می تواند مرا درک کند؟" از همه مهم تر اینکه "شاید اگر او حقایق را بداند، کمتر مرا سرزنش کند."
ادامه نوشته

نگاهی به اختلال رفتاری سوءظن


من به همه شك دارم!
وقتی با آن لهجه شیرین مخصوص به خودش صدا را پایین می‌آورد و یواشكی شوهرش را نشان می‌دهد و می‌گوید كه «دلش كثیف است» غمی بزرگ در دل اطرافیان می‌نشیند و سنگینی روزهای تلخی كه می‌توانست شیرین باشد به یادشان می‌آید.

ادامه نوشته

چرا بعد از ازدواج نهال عشق پژمرده می شود؟


حتماً همهٔ شما زوج‌هائی را دیده‌اید که حتی یک هفته پس از ازدواج شور و شوق سابق را ندارند. آنها که تصور می‌کردند زندگی رویائی‌شان پس از ازدواج تازه آغاز می‌شود، با تعجب شاهد پژمردن نهال عشقشان هستند. بیشتر این زوج‌ها آرزو می‌کنند که به دوران نامزدی برگردند. زمانی‌که در آرزوی رسیدن به یکدیگر بودند!
ادامه نوشته

دلایل اشتباه برای عاشق شدن و ازدواج

هفت دليل اشتباه براي عاشق شدن و ازدواج :


ادامه نوشته

نمونه خانمهایی که آقایان واقعا می‌پسندند


خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه چیز هستند؟


ادامه نوشته

چرا مجذوب نوع خاصی از جنس مخالف خود میشویم ؟؟؟

حال پیش آمده دوستتان در مورد یک مرد یا زن فوق العاده جذاب تعریف کند و آنقدر مشتاق شوید این فرد را از نزدیک ببینید اما هیچ شانسی نداشته باشید؟

یا تا حالا پیش آمده آنقدر مجذوب یکنفر شوید اما هیچ وجه تشابهی با او نداشته باشید، و با اینکه از نظر جسمی به هیچ وجه از نوع شما نیست، اما به طرز باور نکردنی کششی بین خود و او احساس کنید؟


ادامه نوشته

چه میزان عشق برای ازدواج کافی است

مطالعات امروز حاکی از این حقیقت است که فاکتورهای دیگری نیز در کیفیت ازدواج موثر هستند. بیشتر خوانندگانی که مشغول مطالعه این متن هستید ، به دنبال عشق گمشده خود نیز می باشید.
ادامه نوشته

دخترا و خواستگاری از پسرا


تا کی منتظر بشینیم تا شخص دلخواه به در خانه ی مان بیاید. شاید تا ده سال دیگه هم این اتفاق نیافتاد . پسر ها این شانس را دارند که می توانند بین افراد بیشتری انتخاب کنند.آنقدر به خواستگاری بروند تا شخص دلخواه را پیدا کنند ولی ما چی....

ادامه نوشته

هفت تیپ از آقایونی که خانمها نمی‌توانند از آنها اجتناب کنند


آیـا تـا به حال فکر کرده اید که چرا همیشه بعضی از مردها در ارتـبـاطات خود با خانم‌ها از سایرین موفق تر هستـند؟ گــروه خاصی از مردها وجود دارند که خانم‌ها به هیچ وجه نمی‌تـوانند از آنها اجتناب کنند و این امر هیچ ارتباطی به چهره‌های زیبا و یا تناسب اندام آنها ندارد.

حقیقت این است که خانمها به گروه ویژه ای از خصوصیات اخلاقی مردها علاقمند هستند و طبیعتا بـسـمت کسانی کشیده می‌شوند که آن ویژگی‌ها را دارا باشند
ادامه نوشته

اثرات اعجاب انگیز عشق بر سلامت



شواهد علمی نشان می دهند که عشق های طولانی مدت و پایدار و آرامش بخش، اثرات مفید بسیاری بر سلامت بدن دارند


کاهش فشار خون،کنترل بهتر استرس،تقویت سیستم ایمنی بدن،تنها نمونه هایی از اثرات اعجاب انگیز عشق بر سلامت عمومی بدن هستند.عشق و سلامتی از راههای مختلفی به هم گره خورده اند.
ادامه نوشته

شوهرانی که عشق را در زندگی می‌کشند؟


1شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.
خانمش را چون یکی شی می‌پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می‌کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .
ادامه نوشته

ایده جهانى براى مجذوب کردن همسرمان

1.همسرتان را عوض نکنید خودتان را عوض کنید.
2. همیشه درون خود را باز بینی کن و در این بازنگری‌ها منصف باش.
3. کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچ گاه نسخه‌های درمانى دیگران را در زندگى پیاده نکن .
4. هم به خوبی‌هایش فکر کن هم به بدی‌ها. هنگام بحث هردو را مد نظر داشته باش.


ادامه نوشته

از3طریق بفهمید کی دوستتون داره


آدم­ها از سه طریق می­فهمند که طرف، دوستشون داره.
یا به تعبیر بهتر باید بگم: « آدم­ها سه تا گیرنده ­ی عاطفی دارند ».

◄ گیرنده­ های شنیداری

◄ گیرنده ­های دیداری

◄ گیرنده­ های لمسی
ادامه نوشته

جالبه بدانبد : جدول تفاوت ویژگی های زنان و مردان


بر اساس آمار موسسه "هاریس"، فقط 76 درصد از زنان، اعلام کرده اند که حاضر هستند با همسر کنونی شان ازدواج کنند.
بخشی از تفاوت های مردان و زنان را به صورت زیر می توان عنوان نمود:
ادامه نوشته

راز شقایق



داستان بسیار زیبا ، جالب و عاشقانه از راز گل شقایق....!!!


شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد
آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

چرا مردها بی احساس می شوند؟


اغلب مردهایی كه در معرض استرس شدید قرار دارند در خود فرو‌می‌روند ، سكوت می‌كنند و بی‌احساس می‌شوند تا مسئله ی خود را به شكلی حل كنند.
از آن جایی كه طبیعت اصلی مرد ، مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند.

ادامه نوشته

ستاره ها

میدونی چرا ستاره ها به هم چشمک میزنن ؟

میخوان به ما بفمونن تو سکوت و فاصله هم میشه گفت

دوست دارم . . .


آغوش

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

دستم نمیرسد كه در آغوش گیرمت ،  ای ماه ، با  كه دست در  آغوش میكنی ...؟

"حس دوست داشتن

هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد.

زمان غارتگر غریبی است،همه چیز را بی اجازه می برد.

تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند :

"حس دوست داشتن تو را"


لبخند

چه کردي با دل من نازنينم ، که هر تا سحر اندوهگينم

مرا دعوت بکن در باغ چشمت ، که از باغ تو لبخندي بچينم . . .


تو را خواهم

تو را خواهم وگرنه يار کم نيست / گلي خواهم وگرنه خار کم نيست

گلي خواهم که در سايه اش بشينم / وگرنه سايه ديوار کم نيست . . .


به تو مي انديشم

من به تنهائي يک چلچله در کنج قفس

 بند بند وجودم همه در حسرت يک پروازند

من به پرواز نمي انديشم

به تو مي انديشم که تو زيباتر از انديشه يک پروازي . . .


بدون تو چه بي رنگم

نه از خاکم نه از بادم ، نه در بندم نه آزادم

نه آن ليلا ترين مجنون ، نه آن شيرين نه فرهادم

فقط مثل تو غمگينم ، فقط مثل تو دلتنگم

اگر آبي تر از آبم ، اگر همزاد مهتابم

بدون تو چه بي رنگم ، بدون تو چه بي تابم . . .


کسی در باد می خواند

 کسی در باد می خواند
تو را تا اوج می خواهم
برای ناز چشمانتچه بی صبرانه می مانم
دلم تنگ است و بی یادت

در این غربت نمی مانم
تو هستی در وجود منتو را هرگز نمی رانم

بگذار

هرگز از بی کسی خویش مرنج

هرگز از دوری این راه مگوی

و از این تنهایی

و از این فاصله ها که میان من و تو روییدست

بگذار؛

       تا که پروانه تنهایی از قفس آزاد شود و برود

       بال خود را بسپارد به نسیم

      قاطی باد شود...

بگذار؛

       کفتر خوشبختی، روی بام نفست بنشیند

       و اگرچه دلت آنجا تنگ است،

نگذار؛

       رنگ غم بر قفست بنشیند...

هر زمانی که دلت تنگ منست،

بهترین شعر مرا قاب کن

                         پشت درگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد

و بداند که دل من با توست،

                         در همین یک قدمی...


اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت می کردماگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختماما افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق
اما هر چه هستم دوستت دارم

دوست دارم

     اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام

 

     کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام

 

 

   دوست دارم توی عشقت بسوزم تا که فنا شم

 

دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم

 

 

    دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات

 

   دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد

 

 

    از همون روزی که دلم اسیر و در به درت شد

 

  فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد

 

 

  تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی

 

       تو با این همه خاطر خواه اومدی با ما نشستی

 

 

 همه ی زندگی من فدای یه تار موهات

 

 همه ی عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا


به خاطر تو

  اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبها

اگر حرفی زدم از عشق تویی مفهوم و معنایش

زندگی را دوست دارم به خاطر غوغایش

مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش

گل را دوست دارم به خاطر لطافتش

بلبل را دوست دارم به خاطر نوای زیبایش

شمع را دوست دارم به خاطر عاشقانه سوختنش

تو را دوست دارم به خاطر تو

به یاد من باش، فراموشم نکن

هنوز عاشق ترینم ای تنها باور من

 به غیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من

هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من

هنوزم بی قراره این دل دیوونه من

فراموشم نکن، فراموشم نکن، تویی تنها دلیل بودن من

به یاد من باش، فراموشم نکن

مرثیه های غربته

بی تو ترانه های من مرثیه های غربته

تموم لحظه های من پر از هوای حسرته

بی تو بهارو نمی خوام ، شوق شکفتن ندارم

حتی کلام تازه ای برای گفتن ندارم


سرزمین رویایی عشق

اي
سر چشمه ي
محبت اي عشق واقعي
چگونه ستايشت کنم در حالي
که قلبت از محبت بي نياز است چگونه
ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زيباست دلنشين است
چه داشته اي که اينگونه مرا تلسم کرده اي من اينگونه نبودم
تو عشق را با من آشنا کردي تو هواي دلم را با طراوت کردي زماني


همیشه عاشق

تبریک به یاس عزیزم به مناسبت دو هزار و دهمین سال تولد عیسی مسیح (ع)


ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن ......... دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی‌ پر و بال آمدن ........... پیش باز ، عشق آیین کبوتر داشتن 



مرسی‌ یاسی جان از تبریک و آرزوی قشنگت

منم بهت تبریک میگم و آرزو می‌کنم تو زندگیت

به هر آرزویی که داری برسی‌ ،

تنت سالم باشه و هیچ وقت غم‌ها سراغت نیان


یاسمنم

تو این مدت که با هم بودیم ، رابطه مون فراز و نشیبای زیادی داشت

خیلی‌ وقتا ، خیلی‌ چیزا یا خیلی‌ کسا سعی‌ کردن که ما رو از هم جدا کنن

ولی‌ ما به همشون ، و به خودمون ثابت کردیم که هیچ کسی‌ و هیچ چیزی

اصلا ارزش اینو نداره که ما بخوایم به خاطرش از هم دیگه بگذریم .


امیدوارم ، قدر با هم بودن رو بدونیم و هیچ وقت ازش سیر نشیم ...


دوست دارم ۳.۵ دنیا


tabrike new year  2010 be eshgham ali



به نامه خدای عشق

عزیزم چیزی به ساله نو میلادی نمونده ساله ۲۰۱۰

میخواستم که من اولین نفر باشم که این سالو بهت تبریک میگه

می‌خواستم آرزوی بهترین‌ها رو برات داشته باشم

سالی‌ پر از عشق، سلامتی‌،موفقیت،دیدار

می‌خوام که عشقمون هر روز پر بارتر و عاشقانه تر بشه

و هیچ وقت مشکلی‌ حتا کوچیک باعث نشه که عشقمون صدمه ببینه

در آخر از خدا می‌خوام که همیشه مواظب عشقم باشه و هیچوقت غم به دل مهربونش نیاد

Tongue outدوست دارم دوست دارم دوست دارم ۳ دنیاKiss














دریایئ


یک روز بلند آفتابی

در آبی بیکران دریا

امواج تو را به من رساندند

امواج ترانه بار تنها


چشمان تو رنگ آب بودند

آن دم که تو را در آب دیدم

در غربت آن جهان بی‌ شکل

گویی که تو را به خواب دیدم


از تو تا من سکوت و حیرت

از من تا تو نگاه و تردید

ما را میخواند مرغی از دور

میخواند به باغ سبز خورشید


در ما تاب تند بوسه میسوخت

ما تشنه ی خون شور بودیم

در زورق آبهای لرزان

بازیچه ی عطر و نور بودیم


می‌ زد، میزد، درون دریا

از دلهره ی فرو کشیدن

امواج،امواج نه شکیبا

در طغیان به هم رسیدن


دستانت را دراز کردی

چون جریان‌های بی‌ سر انجام

لبهایت با سلام بوسه

ویران گشتند روی لبهام


یک لحظه تمام آسمان را

در هالیی از بلور دیدم

خود را و تو را و زندگی‌ را

در دایره‌های نور دیدم


گویی که نسیم داغ دوزخ

پیچید میان گیسوانم

چون قطره یی از طلای سوزان

عشق تو چکید بر لبانم


آنگاه ز دور دست دریا

امواج به سوی ما خزیدند

بی‌ آنکه مرا به خویش آرند

آرام تو را فرو کشیدند


پنداشتم آن زمان که عطری

باز از گٔل خواب‌ها تراوید

یا دست خیال من تنت را

از مرمر آب‌ها تراشید


پنداشتم آن زمان که رازیست

در زاری و‌های های دریا

شاید که مرا به خویش میخواند

در غربت خود، خدای دریا

۱۳۳۳_تهران_فروغ فرخزاد

وقتی‌ میبینی‌ عاشقی

وقتی‌ میبینی‌ عاشقی

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب میکنی‌

دریا رو آتیش میزنی،ابرا رو بی‌ تاب میکنی‌

وقتی‌ فقط اونو میخوایی ماه نشنه میکنی‌

میری تو قلب آسمون صبرو دیوونه میکنی‌

وقتی‌ میبینی‌ عاشقی دنیارو می‌ریزی به پاش

طلارو قیمت میذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی‌ میفهمی عاشقی میری سراغ پنجره

قلب تو می‌‌سپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی‌ میفهمی عاشقی سوار رویاها میشی‌

میری تا جاده‌های دور،اون بالاها خدا میشی‌ 

وقتی‌ میبینی‌ عاشقی،ماهو می‌خوای شکار کنی‌

می‌خوای که خورشید خانومو، یه شب بری بیدار کنی‌

وقتی‌ میفهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی‌

گمشدتو مال خودت واسه همیشه میبینی‌

وقتی‌ میبینی‌ عاشقی با آینه خونه میسازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی

وقتی‌ میبینی‌ عاشقی می‌خوای همه خبر بشن

گلا به خاطره شما تازه و تازه تر بشن

وقتی‌ میفهمی عاشقی میبینی‌ پادشا شدی

از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی‌ میبینی‌ عاشقی خودت می‌مونی و خودش

جونتو حاضری بعدی، به خاطر تولدش

مریم حیدر زاده


miss u so much

دلم براش یه ذره شده

... از امروز صبح ، یاسمن به یه مسافرت کوتاه رفته 

... تا سه روز دیگه ، باید دوریشو تحمل کنم 

... از همین حالا ، دلم براش یه ذره شده 

... امیدوارم بر عکس من ، تو این مدت حسابی‌ بهش خوش بگذره