مرغ شــیدا

شـنیدم که گر قوی زیبا بمیرد ... فریـبنده زاد و فریـبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی...رود گوشه ای دوروتنها بمیرد
درآن گوشه چندان غزل خواند آنشب...که خود درمیان غزلها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شــیدا...کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد
شب مرگ از بیم آن جا شـتابد...که از مرگ غافل شود تابمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم... ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی به آغوش صحرا برآمد...شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن... که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:44 توسط parwaneha
|
حتی اگر نباشی: