اینکه تو را دوست دارم

یعنی همین "هوا" که نفس میکشم
یعنی مفهوم خونم
جنس زنده استخوانم
اینکه تو را دوست دارم
یعنی خیالات ژنتیکی نیست
یا رشد گل مصنوعی
دانش خداست میان تمامم
وجدان سلولهایم
اینکه تو را دوست دارم
فرارم از قبر است
دویدن پدربزرگ به سمت کودکیست
اینکه تو را دوست دارم
دانش راز جسدم از مرگ است
که اگر آنقدرها لال نبود
شبی در خواب فریادش میکرد
و عروسیش با خاک منتفی میشد
اینکه تو را دوست دارم
دریایی از گل سرخ است
و تنها روشن یک شمع کناری از ساحل
نه قابی دارد ، نه امضایی
تداوم کشدار یک لحظه در کش یک عمر
روشنارنگ زندگی وعشق در قلب منست
اینکه تو را دوست دارم
رسیدن به ساحلی که عشق بازی گام اول باشد
یعنی شب ساحل که دست از آسمان هرگز نشوید
یعنی شمع ساحل کز بادها هرگز نخاموشد
... اینکه تو را دوست دارم
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:34 توسط parwaneha
|
حتی اگر نباشی: