عاشقانه مي نويسم تا عاشقان بدانند که در اين هجران عاشقي تنها نيستند
آنهاي که دليل بودن را در معشوق خود مي دانند
و راز زيستن را  در زمزمه هاي باران جستجو مي کنند
و به شکرانه وجود معشوقشان زمين را از عطر گلها پر مي کنند
از شيدايي عاشقي مي گويم تا عاشقان مستانه بخوانند
آنهايي که زيباي آسمان را نظاره مي کنند
از صبر و گذشت معشوق مي گويم که عاشثقانه بردباري پيشه کند
و محبت را همچون سفره اي از نان به رهگذران هديه مي کنند
از معناي عشق سخني نمي گويم که
جز عاشقان کسي سخن عشق را نمي داند ...