این شعرو یکی‌ از دوستان عزیزم گفته :

سورو سأتی سورو سأتم می‌کند

ناله و اه خونه خرابم می‌کند

یاد ابروی کمانش میکشد

دلربا صد دل صدایم می‌کند

سینه سیمین سرایش سادگیست

با وفا آن را فدایم می‌کند

عاشق عشقو مرام عاشقیست

عین عشقش عاشقانم می‌کند

پیر میم ماه مهتابو مغانم می‌کند

این همان خورشید جانم می‌کند

تاب موهای پریشنش خزانم می‌کند

عاشقی این دم بهارم می‌کند

ما صنم بودیمو سین یاسمن

با وفا سینش سرابم می‌کند

بوی ساقش بو طربم می‌کند

بی‌ گناهی بیگناهم می‌کند

یاد گیرو این چنینش یاد کن

عبد کاراش به خوابم می‌کند