شیشۀ پنجره دلم

سخت غبار آلوده و 

بی تصویر

دل نبند

به آن زمان 

که می خندم

آخر

تو از این انبوه ؛

غبار دلم 

کجا خبر داری؟....


می کشم خطی 

بر این پیکر به خاک اندود

شاید از سر دلتنگی و حسرت ؛

بی نفس مانده 

خالی 

از هجوم مهربانی ها

خسته از چند راهی تردید

در فرار

از این همه تلخی و افسوس

کاشکی

کسی دل مرا می دید.....


خط به خط دفتر دلم 

فقط رنج است

نقش ماندگاری 

از طلسم تنهایی

جای ردّی از نا امیدی ها

حسرت داشتن عشق رویایی....