در سكوتت چيزي است كه مرا مي شكند آنجا


ته خط


پشت دروازه سنگي،به چه مي كوبم


راه مسدود و نگاهت خاليست


مهرباني مرده است در باور تو


و من انگار شاخه اي خشك به تنپوش تو آويزانم 


بشكنم زود


آسمانها ابريست