تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست
یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست
شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی
با تو ام! خانه تنهایی من که دور نیست
آنکه با دسته گلی حرف دلش را میزد
پر درد است ولی مث تو مغرور که نیست
نازنین! عشق که نه، اخم شما قسمت ماست
عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست
تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی
تو نگو نه، دل دیوانه ی من کور که نیست
خواستم دل بکنم از تو ولی حیف نشد
لعنتی غیر تو با هیچ کسی جور که نیست
مشکل اینجاست نگفتی تو به من، می دانم
تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 19:12 توسط parwaneha
|
حتی اگر نباشی: