شمع بی پروانه

برای پرواز از صبح به شب بايد با اشک از غــروب رد شد
انتظار... انتظار... و باز هم انتظار... واژه ی غريبی است
آه خــدايا اين انتظار چيست؟!!!
پروانه ی عاشقی که از شمع دور است غمخواری جز گل ندارد
سايبان تنهايی فقط غرق شدن در درياست
گردباد عشق خانه ی دل را در هم می شکند
آيا تکه نوری پيدا ميشود تا دل تاريکم را روشن کند؟
خنده ی من همچون قايقی است که بر غرق شدن سايه ی خودش می گريد
ماه بدون ستاره همچون خورشيد بدون غـروب است
رنگين کمان باران اشک را تنها عاشق معشوق ميداند
سرانجامه شمع بی پروانه خاموشی است
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:58 توسط parwaneha
|
حتی اگر نباشی: