از ظهر تا غروب طول کشید

دشتی را شخم زدم

تا دفنش کردم 

بدعادت شده بود

جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد؛ 

سایه ام را می گویم 

که خواب دیده بود

تو به دیدارش آمده ای. 


کیکاووس یاکیده