اگر فراموشم کنی

می خواهم بدانی این را که
اگر از پنجره
به ماه بلورین شاخه سرخ
پاییز کند گذر
بنگرم
اگر در کنار آتش
دست بر خاکستر نرم
برتن پر چروک هیزم سوخته زنم
همه چیز مرا به سوی تو می آورد
گویی هر آنچه هست
رایحه روشنی ورنگ
قایق های خردی اند
راهی جزیره های تو که چشم براه منند
اینک
اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی
من نیز تورا از دل می برم
اندک اندک
اگر یکباره فراموشم کنی
در پی من نگرد
زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام
اگر توفان بیرق هایی را
که از میان زندگیم می گذرند
بیهوده ودیوانه بخوانی
وسر آن داشته باشی
که مرا در ساحل قلبم
آنجا که ریشه در آن دوانده ام رها کنی
به یاد داشته باش
یک روز
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:56 توسط parwaneha
|
حتی اگر نباشی: