شوهرانی که عشق را در زندگی می‌کشند؟


1شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.
خانمش را چون یکی شی می‌پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می‌کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .
ادامه نوشته

ایده جهانى براى مجذوب کردن همسرمان

1.همسرتان را عوض نکنید خودتان را عوض کنید.
2. همیشه درون خود را باز بینی کن و در این بازنگری‌ها منصف باش.
3. کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچ گاه نسخه‌های درمانى دیگران را در زندگى پیاده نکن .
4. هم به خوبی‌هایش فکر کن هم به بدی‌ها. هنگام بحث هردو را مد نظر داشته باش.


ادامه نوشته

از3طریق بفهمید کی دوستتون داره


آدم­ها از سه طریق می­فهمند که طرف، دوستشون داره.
یا به تعبیر بهتر باید بگم: « آدم­ها سه تا گیرنده ­ی عاطفی دارند ».

◄ گیرنده­ های شنیداری

◄ گیرنده ­های دیداری

◄ گیرنده­ های لمسی
ادامه نوشته

جالبه بدانبد : جدول تفاوت ویژگی های زنان و مردان


بر اساس آمار موسسه "هاریس"، فقط 76 درصد از زنان، اعلام کرده اند که حاضر هستند با همسر کنونی شان ازدواج کنند.
بخشی از تفاوت های مردان و زنان را به صورت زیر می توان عنوان نمود:
ادامه نوشته

راز شقایق



داستان بسیار زیبا ، جالب و عاشقانه از راز گل شقایق....!!!


شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد
آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

چرا مردها بی احساس می شوند؟


اغلب مردهایی كه در معرض استرس شدید قرار دارند در خود فرو‌می‌روند ، سكوت می‌كنند و بی‌احساس می‌شوند تا مسئله ی خود را به شكلی حل كنند.
از آن جایی كه طبیعت اصلی مرد ، مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند.

ادامه نوشته

ستاره ها

میدونی چرا ستاره ها به هم چشمک میزنن ؟

میخوان به ما بفمونن تو سکوت و فاصله هم میشه گفت

دوست دارم . . .


آغوش

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

دستم نمیرسد كه در آغوش گیرمت ،  ای ماه ، با  كه دست در  آغوش میكنی ...؟

"حس دوست داشتن

هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد.

زمان غارتگر غریبی است،همه چیز را بی اجازه می برد.

تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند :

"حس دوست داشتن تو را"


لبخند

چه کردي با دل من نازنينم ، که هر تا سحر اندوهگينم

مرا دعوت بکن در باغ چشمت ، که از باغ تو لبخندي بچينم . . .


تو را خواهم

تو را خواهم وگرنه يار کم نيست / گلي خواهم وگرنه خار کم نيست

گلي خواهم که در سايه اش بشينم / وگرنه سايه ديوار کم نيست . . .


به تو مي انديشم

من به تنهائي يک چلچله در کنج قفس

 بند بند وجودم همه در حسرت يک پروازند

من به پرواز نمي انديشم

به تو مي انديشم که تو زيباتر از انديشه يک پروازي . . .


بدون تو چه بي رنگم

نه از خاکم نه از بادم ، نه در بندم نه آزادم

نه آن ليلا ترين مجنون ، نه آن شيرين نه فرهادم

فقط مثل تو غمگينم ، فقط مثل تو دلتنگم

اگر آبي تر از آبم ، اگر همزاد مهتابم

بدون تو چه بي رنگم ، بدون تو چه بي تابم . . .


کسی در باد می خواند

 کسی در باد می خواند
تو را تا اوج می خواهم
برای ناز چشمانتچه بی صبرانه می مانم
دلم تنگ است و بی یادت

در این غربت نمی مانم
تو هستی در وجود منتو را هرگز نمی رانم

بگذار

هرگز از بی کسی خویش مرنج

هرگز از دوری این راه مگوی

و از این تنهایی

و از این فاصله ها که میان من و تو روییدست

بگذار؛

       تا که پروانه تنهایی از قفس آزاد شود و برود

       بال خود را بسپارد به نسیم

      قاطی باد شود...

بگذار؛

       کفتر خوشبختی، روی بام نفست بنشیند

       و اگرچه دلت آنجا تنگ است،

نگذار؛

       رنگ غم بر قفست بنشیند...

هر زمانی که دلت تنگ منست،

بهترین شعر مرا قاب کن

                         پشت درگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد

و بداند که دل من با توست،

                         در همین یک قدمی...


اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت می کردماگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختماما افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق
اما هر چه هستم دوستت دارم

دوست دارم

     اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام

 

     کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام

 

 

   دوست دارم توی عشقت بسوزم تا که فنا شم

 

دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم

 

 

    دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات

 

   دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد

 

 

    از همون روزی که دلم اسیر و در به درت شد

 

  فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد

 

 

  تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی

 

       تو با این همه خاطر خواه اومدی با ما نشستی

 

 

 همه ی زندگی من فدای یه تار موهات

 

 همه ی عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا


به خاطر تو

  اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبها

اگر حرفی زدم از عشق تویی مفهوم و معنایش

زندگی را دوست دارم به خاطر غوغایش

مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش

گل را دوست دارم به خاطر لطافتش

بلبل را دوست دارم به خاطر نوای زیبایش

شمع را دوست دارم به خاطر عاشقانه سوختنش

تو را دوست دارم به خاطر تو

به یاد من باش، فراموشم نکن

هنوز عاشق ترینم ای تنها باور من

 به غیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من

هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من

هنوزم بی قراره این دل دیوونه من

فراموشم نکن، فراموشم نکن، تویی تنها دلیل بودن من

به یاد من باش، فراموشم نکن

مرثیه های غربته

بی تو ترانه های من مرثیه های غربته

تموم لحظه های من پر از هوای حسرته

بی تو بهارو نمی خوام ، شوق شکفتن ندارم

حتی کلام تازه ای برای گفتن ندارم