شوهرانی که عشق را در زندگی میکشند؟







اغلب مردهایی كه در معرض استرس
شدید قرار دارند در خود فرومیروند ، سكوت میكنند و بیاحساس میشوند تا
مسئله ی خود را به شكلی حل كنند.
از آن جایی كه طبیعت اصلی مرد ،
مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از
معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند.
میدونی چرا ستاره ها به هم چشمک میزنن ؟
میخوان به ما بفمونن تو سکوت و فاصله هم میشه گفت
دوست دارم . . .

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد.
زمان غارتگر غریبی است،همه چیز را بی اجازه می برد.
تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند :
"حس دوست داشتن تو را"

چه کردي با دل من نازنينم ، که هر تا سحر اندوهگينم
مرا دعوت بکن در باغ چشمت ، که از باغ تو لبخندي بچينم . . .

تو را خواهم وگرنه يار کم نيست / گلي خواهم وگرنه خار کم نيست
گلي خواهم که در سايه اش بشينم / وگرنه سايه ديوار کم نيست . . .

من به تنهائي يک چلچله در کنج قفس
بند بند وجودم همه در حسرت يک پروازند
من به پرواز نمي انديشم
به تو مي انديشم که تو زيباتر از انديشه يک پروازي . . .

نه از خاکم نه از بادم ، نه در بندم نه آزادم
نه آن ليلا ترين مجنون ، نه آن شيرين نه فرهادم
فقط مثل تو غمگينم ، فقط مثل تو دلتنگم
اگر آبي تر از آبم ، اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بي رنگم ، بدون تو چه بي تابم . . .


هرگز از بی کسی خویش مرنج
هرگز از دوری این راه مگوی
و از این تنهایی
و از این فاصله ها که میان من و تو روییدست
بگذار؛
تا که پروانه تنهایی از قفس آزاد شود و برود
بال خود را بسپارد به نسیم
قاطی باد شود...
بگذار؛
کفتر خوشبختی، روی بام نفست بنشیند
و اگرچه دلت آنجا تنگ است،
نگذار؛
رنگ غم بر قفست بنشیند...
هر زمانی که دلت تنگ منست،
بهترین شعر مرا قاب کن
پشت درگاهت بگذار
تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد
و بداند که دل من با توست،
در همین یک قدمی...

اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم

اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام
کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام
دوست دارم توی عشقت بسوزم تا که فنا شم
دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم
دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات
دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد
از همون روزی که دلم اسیر و در به درت شد
فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد
تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی
تو با این همه خاطر خواه اومدی با ما نشستی
همه ی زندگی من فدای یه تار موهات 
همه ی عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا

اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبها
اگر حرفی زدم از عشق تویی مفهوم و معنایش
زندگی را دوست دارم به خاطر غوغایش
مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش
گل را دوست دارم به خاطر لطافتش
بلبل را دوست دارم به خاطر نوای زیبایش
شمع را دوست دارم به خاطر عاشقانه سوختنش

هنوز عاشق ترینم ای تنها باور من
به غیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من
هنوزم بی قراره این دل دیوونه من
فراموشم نکن، فراموشم نکن، تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش، فراموشم نکن

بی تو ترانه های من مرثیه های غربته
تموم لحظه های من پر از هوای حسرته
بی تو بهارو نمی خوام ، شوق شکفتن ندارم
حتی کلام تازه ای برای گفتن ندارم